محمد حسن خان اعتماد السلطنه

66

مرآة البلدان ( فارسى )

سلطان حسين متهم نمودند كه خود مدعى سلطنت است مجهول ماند و ملا باشى و حكيمباشى « 89 » كه در قلب شاه رسوخ داشتند پيوسته از او سعايت كرده مىگفتند افغان دشمن خارجى و غريب است مىتوان چارهء او نمود . ولى به فتحعلى خان كه هزار سوار از خود دارد و بىاذن شاه به اصفهان آمده اطمينان حاصل نمىتوان كرد تا شاه ساده‌لوح را اين كلمات واهى مقبول افتاده شمشير جهانگشا را به او عنايت كرده اذن انصراف داد و آن شمشير در سلسلهء قاجاريه به شگون و ميمنت معروف است . القصه رفتن چنان لشكر را افغان از نتايج اقبال خود دانستند و الحق چنان بود . آخر الامر نواب فتحعلى خان باز از صدق نيت خود و اخلاصى كه به صفويه داشت وقتى كه شاه طهماسب ثانى به طهران آمد به خدمت او شتافت و خدمتها كرد و به همراهى او به خراسان رفت . در خراسان وجود او را نادر شاه مخل كار خود مىدانست و در نزد شاه طهماسب وسوسه كرد و از آن ملواح حكم به قتل او صادر كرد و در چهاردهم صفر هزار و صد و سى و نه هجرى در دور مشهد مقدس به دست مهدى بيك نامى به تحريك نادر شاه و اجازهء شاه طهماسب به درجهء رفيعهء شهادت رسيد و در مزار فايض الانوار خواجه ربيع مدفون گرديد . چهل و دو سال از عمر شريفش گذشته بود . طاب الله ثراه . مؤلف گويد : مطابق نگارش نواب و الا وزير علوم اعتضاد السلطنه و بعضى از مورخين ديگر ، بعد از ارتحال شاهقلى خان ، سه پسر از او عرصهء اين مملكت را مزين داشتند : اولى فضلعلى بيك ، دومى نواب فتحعلى خان ، سيمى مهر على بيك . بعد از رحلت شاهقلى خان ، حاكم استراباد با ميرزا احمد قزوينى با بعضى منافقين قاجار اتفاق كرده غفلة اين هرسه را گرفتند . نواب فتحعلى خان كه در رشادت از آن دو بيش بود از حبس فرار كرده به ميان تركمانيهء يموت رفت و آن دو برادر مقتول طايفهء آشاقه‌باش شدند و ايل تركمانيه - خاصه يموت - كمر خدمت نواب فتحعلى خان را بر ميان بستند و پس از چندى نواب طاب ثراه با مدد تركمانيهء مسطوره قلعهء مبارك آباد استراباد را متصرف شد و كشندگان برادر را به قصاص كشت و آن حدود را منتظم كرد . تا وقتى كه شاه سلطان حسين در اصفهان محصور محمود غليجائى افغان گرديد . دراين‌حال نواب فتحعلى خان ، نظر

--> ( 89 ) - ملا محمد حسين ملا باشى و ميرزا رحيم حكيمباشى .