محمد حسن خان اعتماد السلطنه

67

مرآة البلدان ( فارسى )

به رعايت مودت و حقوق آن خاندان ، با لشكرى جرار به اصفهان آمده با افاغنه گرم كارزار شده برخى را دستگير و زمره‌اى را مقتول نمود . نزديكان شاه سلطان حسين از سخافت رائى كه داشتند شاه سلطان حسين را از مقدم آن بزرگوار خائف نموده آن شاه ساده‌لوح عذر نواب معظم اليه را بخواست و آن بزرگوار به استراباد روان شد و افغان بر شاه سلطان حسين غالب آمده او را مقتول نمودند و جور افاغنه عام و بعد از تصرف اصفهان و قم و كاشان به رى آمده بناى تعدى نهادند . اهالى رى ملجائى جز نواب فتحعلى خان نديده به ذيل استعانتش تمسك جستند . آن بزرگوار با لشكر جرار بر سر آن طايفه آمده ايشان را مخذول كرد و معروض او شد كه شاه طهماسب بن شاه سلطان حسين كه قبل از استيلاى افغان براى طلب امداد به آذريجان رفته بود اينك حكمرانى گيلان مىنمايد . نواب فتحعلى خان به ملاقات او نهضت فرمود . بين راه مسموع او گرديد كه شاه طهماسب از نواب معظم اليه آزرده است كه چرا درست به قلع افاغنه نپرداخته و خيال مخاصمت دارد . نواب طاب ثراه عطف عنان به جانب استراباد كرد و شاه طهماسب به محاربهء نواب مستطاب شامخ الالقاب شتافت و در حدود اشرف جنگ درگرفت . شاه طهماسب در ميان قتال دستگير شده او را نزد نواب نصفت انتساب آوردند . معظم اليه او را معزز و مكرم داشته تاج سلطنت بر سرش نهاد و لوازم پادشاهى او را به او داد و بارها با افاغنه جنگ و غلبه كرد . نظر به اين زحمات شاه طهماسب ، نواب مستطاب را « امير الامراء » لقب داد و دولت شاه طهماسب اندك قوامى گرفت و با امناى دولت به تسخير ارض اقدس شتافت . دراين‌حال نادر شاه افشار كه از افشاريهء ساكن قصبهء ابيورد و اندك مرتبتى در آن حدود حاصل كرده بود به خدمت شاه طهماسب رسيد و چون نواب فتحعلى خان به اصابت رأى احوال را ديگرگون مىديد به خيال انصراف به استراباد افتاده بود به عنوان اين‌كه در حوت مراجعت مىنمايم اجازه مىطلبيد و نادر شاه و ساير اعيان از رشك و حسدى كه بر شهامت آن بزرگوار داشتند قبل از انصراف به دست مهدى نامى روح پاكش را به ملكوت اعلى گسيل نمودند . ولى از قرارى كه در تاريخ جهانگشاى نادرى مسطور است خود شاه طهماسب راضى به اين امر نبوده چنان‌كه در وقتى كه در قتل نواب شهيد سعيد ، نادر شاه با شاه طهماسب سخن مىراند جوابى كه شاه طهماسب داد و عين عبارت ميرزا مهدى خان