مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
86
محاسن اصفهان ( فارسى )
بلكه در آفاق ، به اتّفاق و وفاق ، نه از راه نفاق و شقاق ، مسافران مشرقين ، و سيّاحان خافقين ، چنان نديده و نشان نداده ، سرايى عالى ، مشتمل بر چهار صفّه ، هريك صفه نيم كار چرخ گردان ، و مدار مركز جهان ، شكل طغراى طاقش فلك مقوّس ، و صحن فضاى رواقش وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ ، طول و عرضش ربع جهان ، و حجرات چهار اركانش خباياى زواياى اصفهان ، موضوع بر هر ركن ، سه يا چهار حجره ، هريك بر مركز خود مكين ، و مستقيمتر از مشترى و زهره ، منقّش و مذهّب و معمور ، و به لطف عمارت و صفاى هوا آراسته و مشهور ، هر حجره ، مرتّب بر چهار صفّه و هشت خانهء معدود منتظم و متّسق بر منوال بيوتات دوازدهگانهء طوالع مسعود ، و شرف بامش چون شرف آفتاب در غايت اوج و صعود ، و لطف نامش نقش ايوان دار الخلود . بعد ما بين الصّفتين آن فلك معدل ، چندانكه دو شخص ، محاذى يكديگر از قطر صفّه ، به افق صفّهء ديگر ، كمان مهرهء حدقه را از كمان ابروى ، به قوّت بازوى باصره ، پيوسته كشيده دارند ، به مرغ تن - كما ينبغى - نرسانند ، و خطّى كه از شعاع بصر رايى ، به جانب مريى رود ، به نوك مژگان بر صفحات ايشان نويسد كه تناهى ابعاد مجال خطّ استوا خيط گل كارش ، و سمات سما مدار پرگارش ، سپهر نهم ، پايهء نردبان او ، و زمين هفتم ، در سايهء آستان او ، و اين ابيات ، از گفتار شهرهء روزگار ، شرف الدّين شفروه - رحمه اللّه - گوييا در شأن او : فلك چيست ؟ برگى بنفشه ز باغت * قمر چيست ؟ خشتى نظامى ز بامت خط استوا خيط گلكار بامت * مه چارده قالب خشت خامت اگر سوى آن كو تو الان علوى * پيامى فرستى به دست همامت زحل با همه كبر همچونكه زهره * به زانو در آيد ز هول پيامت سمند خرد كى شكافد غبارت * كمند نظر كى رسد بر مقامت ؟ بسى وام بر چرخ دارى و ليكن * چه ترسى رخ مهر و مه وجه وامت ز درّاعهء صبح كوتاه بالا * نشايد بريدن قباى تمامت ز شب پوش خرشيد نتوان نهادن * زهى بر كله گوشهء احترامت نه جز خفته در خواب ديده است مثلت * نه جز چرخ بيدار ديده است بامت