مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

66

محاسن اصفهان ( فارسى )

يك ماهى بيرون آيد بر پشت او گوى ، چون مدّت اين ايّام منقضى شد ، از گو چشم او مارى سياه بيرون مىآيد ، و بر آن صورت كه خروج مىكند ، عود با مكان خود مىنمايد ، و اين آب بغور فروشنده منقطع مىگردد ، و تا به سال آينده هيچ كس آن آب نبيند . و از آن جمله كه موجود نباشد الّا به اصفهان ، سكبينج و جاو شير و ترنجبين ، و از خواص اصفهان ، درخت خشساب است كه آن را وزك « 1 » مىگويند ، شاخ‌هاى آن مقدار يك جريب زمين و بيشتر فرو مىگيرد ، مستدير پر ورق بسيار شاخ و انبوه مانند كوهى سايه‌انداز و هر سال كيسه‌هاى مدوّر پر كيك بار گيرد . و به رستاق « صرد » كاشان نزديك كاشان موغار ، چشمه‌اى هست ، و خاصيت او آن‌كه هرچه در آن‌جا اندازد از سفال و كلوخ و گل و ظرف‌هاى شكسته متلائم و مجتمع گرداند ، و منقلب شود به سنگ ، تا غايتى كه درويشان و ضعيف حالان آن ديه و مسكينان همسايگان آن‌جا را چون ظرفى مانند كاسه و كوزه و سبو و مانند آن ، سفالين يا سنگين شكسته شود ، آن اجزاى خرد و شكسته را بر وضع و هيأت اصلى برهم نهاده ، در آن چشمه نهند ، به قدرت لايزالى ، ملتئّم گشته ، بعد از زمانكى درست گردد ، بهتر از آن وضع اوّل . و به رستاق « قمدار » ، كوهى هست معروف به كوه « دنارت » ، و در آن كوه ، چشمه‌اى ، خاصيت آب آن چشمه آن‌كه هر وقت كه در مزرعه‌اى از مزارع اصفهان يا غير آن ، قملى كه آن را « سين » مىخوانند پيدا شود ، اهل اصفهان قصد آن چشمه كنند ، و از آن‌جا چندان‌كه خواهند ، آب بردارند ، و به وقت ظهور اين آفت ، چون مراجعت نمايند ، در ميان منازل و صحرا بر سر راه‌ها بر چوبى يا مرقّعى ديگر معلّق بياويزند ، چنان‌كه بر زمين نهاده نشود ، در حال ، مرغان بسيار بر شكل پرستو بر بالاى آن معلّق جمع شوند ، و محاذى آن هميشه به طيران و ترفرف بر سر آن آب مشغول ، چون جماعت با مقام و مكان خويش معاودت نمايند ، صحراها و زمين‌هاى مزرع‌هاى ممقول بر شاشهء آن آب ، مبلول گردانند . آن مرغان ، تمامت بر صحراها جمع شوند ، و چون دانه‌هاى آن شيشه‌ها را برچينند ، و اگر چنان‌كه به

--> ( 1 ) . به كسر اوّل .