مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
67
محاسن اصفهان ( فارسى )
وقت آوردن در راه ، آب را بر زمين نهاده باشند ، و در مراعات فايدهء تعليق اهمال ورزيده ، آن مرغان در ساعت از راه انصراف نمايند تا دانند . و به رستاق « قهاب » در صحراى ديه « جلاشاباد » چشمهاى هست آبى صافى در غايت عذوبت و سلاست ، خالى از تمامت بنات الماء و جنس كرما و خرچنگها و سنگپشت و مانند آن و ماهىاى كه در همه آبى باشد در آن نه ، و هيچ و حوش و بهائم اهلى و وحشى از آن آب ، شربتى تناول نكند ، و هر وقت كه در حوالى آن چشمه چاهى حفر كنند ، آن آب بدان چاه جمع شود ، و بعد از آن منقلب گردد به نمكى تيره و سياه . و به ناحيت ماربين ، ديهى هست كه آن را « نرساباد » خوانند ، و پيش جماعتى از اهالى آن ديه ، دارويى باشد كه به غير از نسل و اولاد آن جماعت ، آن را كسى ديگر نداند ، و نشناسد ، هركس را كه سحرى با او كرده باشند يا بىهوشى يا نوعى از جنون و فساد افاعيل نفسانى به دو رسيده باشد ، يا چيزى بخورد او داده باشند ، يكى شربت از آن داروى در شير گاوى كه رنگ شقرت دارد حل كند ، و در شبى از شبهاى محاق او را بخورانند ، و بر وى ريزند ، در حال ، به قدرت حكيم آفريدگار - جلّ جلاله - عقدهء سحر از زبان او گشوده شود ، و بدان چه به دو رسيده باشد ، گويا گردد ، و اگر چيزى بخورد او داده باشند ، به غثيان و قى ، آن را از معده قذف كند ، و به فرمان لا يزالى ذو الجلال ، شفا يابد . و به ناحيت يزد كه منتهاى عراق عجم افتاده است ، و ركنى معتبر است از حدود اصفهان و مسقط الرّأس رأس اولو البأس است ، و مهبط نور جلال سليل امير المؤمنين ، و خليل وزير ، اعدل السّلاطين ، ناظم امور المسلمين ، و وارث سيّد المرسلين ، مولانا شمس الحقّ و الدّين ، ركن الاسلام و نظام المسلمين اليزدى كه به وقت ايحاء شغل وزارت به صاحب صاحبقران ، و وزير جهاندار جهانگير از آسمان سعادت سلطنت از انحاء ممالك جهت شدّت ازر وزارت ، و شركت امر امارت ، صحبت او را از مواهب الهى ديد ، و مرتبهء او را از جملهء مراتب و مناصب اجانب و اقارب برگزيد ، و در اطراف و اكناف ايران آلتمغاهايى موشّح به تشريف اخوّت به نام او هرچند روز بعضى بر مركب انامل سه اسبه در جهان ساير مىگردانيد ، و بعضى بر بال مرغ قلم خاص به اصفهان طاير مىداشت ، و مقاليد كلّى امور و مراتب ديوانى و