مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

63

محاسن اصفهان ( فارسى )

و در ديه « قالهر » « 1 » از ناحيت « ازدهار » « 2 » كاشان بر ده فرسنگى ابروز ، كوهى هست از يك نيمهء آن كوه ، مانند عرق از تن ، آب مىچكد ، و آن آب ، هيچ قرار نمىگيرد ، و روان نيز نمىشود . هر سال روز تير از تيرماه ، رستايان آن نواحى در دامن آن كوه جمع شوند ، هر يكى از ايشان ظرفى بر دوش ، و فهرى در دست ، و يك‌يك نزديك آن كوه مىرود ، و آن فهر را بر آن كوه مىزند ، و مىگويد : اى بيد دخت ! پاره‌اى از اين آب مرا ارزانى دار جهت معالجت فلان رنج كه دارد . هم در ساعت ، آن رشحات از مواضع متفرّقه به يك مقام جمع مىگردد ، و روان مىشود ، و تمامت ظروف را يكايك بر تعاقب پر مىگرداند ، و در آن سال به معالجت هر دردى و رنجى كه عارض مىشود ، استعمال كرده ، شفاى كلّى مىيابند . و به ديه « ابروز » كاشان ، كاريزى هست « اسفذاب » « 3 » نام ، مشرب اهل آن ديه و صحراها و ديه‌هاى چند كه در آن حوالى واقع است از آن است ، و به ديه پين غايض مىشود ، خاصيت او آن است كه شخص را امكان مسير و قدرت رفتن در آن تا به جايى مىرسد كه نزد اهل آن ناحيت معروف است كه اگر چنان‌كه مىخواهد كه از آن‌جا بگذرد از غلبهء نفس زدن ، در رفتن عاجز مىآيد ، و اگر نه ، به پاى پس مراجعت مىكند به طريق قهقرى ، بىقرار مىگردد ، و مىافتد ، و هرگز در مدّت استحداث آن ، يك درم به عمارت آن كاريز خرج نكرده‌اند ، و كومش مباشر حفر آن و مرمّت نشده ، و اگر از جوانب آن چيزى رهيده مىشود ، اگر اندك است ، و اگر بسيار ، آب آن روى به زيادتى مىنهد . و عمرو بن اللّيث به وقت آمدن به اصفهان آن را بر سبيل امتحان بينباشت ، و روزها اهل رستاها را جمع كرد جهت طمّ و طمس ، چندان‌كه انباشته زيادت مىشد ، آب افزون‌تر مىگشت ، و گل را بر بالاى مىانداخت ، به عاقبت عاجز شد ، و به جاى بگذاشت . و از استاد ابو نصر نيجابادى شنيده‌ام كه گفت : « در حكايات آمده است كه هيچ عرب از

--> ( 1 ) . به فتح لام و هاء . ( 2 ) . به فتح همزه و دال . ( 3 ) . به فتح فاء .