مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
64
محاسن اصفهان ( فارسى )
آن كاريز ، شربتى آب نچشيد ، الّا كه مبتلى شد به بلاى حادثهاى در نفس يا مال » ، و من در قبول اين متردّد بودم ، و در خاطر ، جاى قرار نمىدادم تا پس از استقصاى تأمّل ، در بيشتر ديههايى كه بر دو جانب اين كاريز مبتنى بود تتبّع كردم ، قطعا در آن حدود ، آشيانهء هيچ عرب نديدم و نشنيدم ، و شنيدهام كه اگر عرب در سفر از تشنگى بر شرف هلاك نشيند ، جرعهاى از آن آب نچشد ، مگر جاهل بدين حكم يا غافل . و به ديه « قهرود » از ناحيت كاشان ، گياهى هست كه بر روى زمين منبسط مىگردد ، بعد از آن منقلب مىگردد به آبگينهء اسفيد صافى . و در ديه « كرمند » « 1 » از رستاق كاشان ، چشمهاى هست آبى بسيار از آنجا روان ، فواضل آن آب از سقى زروع و شرب اهالى و مواشى منصب مىشود به جويى ، و در آن جوى ، سنگ مىگردد . و در ديه « چكاذه » و « جورجرد » از رستاق قهستان ، مرجى هست در آنجا مارهاى فراوان در كنارهاى مرج و رهگذارها ، طول هر مارى مقدار پنجگز ، همهء كودكان بر دست پيچند ، و بدان بازى كنند ، و قطعا ايشان را از آن گزندى نرسد ، و در اين رستاق ، كان زر و كان نقره هست . و به رستاق « تميرت صغرى » ، كان نقره هست ، و به « تميرت كبرى » كان زر ، و آثار اين معادن ، بر روى زمين ، باقى . و به رستاق قهستان چشمهاى هست در موضع معروف به « بودم » ، آبى در غايت صفا از آنجا بيرون مىآيد ، هيچ چمنده و رمنده از آن شربتى تناول نكرد ، الّا در گلوش گرفته ، بر جاى بمرد . و به رستاق « دار بطوج جانان » در كوهستان ديه « اماثه » « 2 » كرمكى هست مانند خنفسا جرمى كوچكتر از مگسى كه در شب تاريك رود مانند چراغى روشن از پشت او افروخته
--> ( 1 ) . به فتح كاف . ( 2 ) . به فتح اوّل و ثاى مثلّثه .