مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

55

محاسن اصفهان ( فارسى )

جمال الدّين ابراهيم ملكى الأسلام ملك كامل ، شمس الدّين و ملك ، عزّ الدّين ، و خلاصهء آل صاعد ، نظام الدّين قوام الاسلام - تغمّده اللّه بمغفرته - كه پيوسته از روزگار ديرينه باز مدار امور كلّى و مقاليد اشغال اصلى ، عراق عجم بر رأى جهان آراى هر گزيده‌اى از بزرگان آن خاندان - كابرا عن كابر ، و ابا عن جدّ - داير بوده ، وصيّت حديث دريادلى و زبردستى ايشان برروى زمين منتشر و ساير ، و در باب محمدت و مدح و ثناى ايشان ، اين نقل صحيح بيان و تقرير را از تحرير بنان ، استغنايى هرچه تمام‌تر مىنمايد . از معتمدان معتبر ، استماع افتاده است كه روزى در خدمت وزير سعيد و صاحب شهيد سعد الدّين محمّد صاحب ديوان ساوجى جمعى از اعيان و اركان دولت به تربيت يكى از بزرگان ، و ذكر و تعريف بزرگى ايشان ، رطب اللّسان بودند ، و آن بزرگ ، خواجهء سعيد كريم جهان ركن الدّين مسعود صاعد پدر مولى الموالى والى المناصب و المعالى ، اقضى القضاة ، اعدل الولاة ، ركن الشّريعة ، خواجه عضد الاسلام - ادام اللّه ايّامه ، و اعلى اسلامه ، و الخلد مقامه - در اثناى آن حال ، صاحب سعيد فرمود : « به ماهتاب چه حاجت شب تجلّى را » ، ديوان كمال اسماعيل اصفهانى معرّف آن خاندان و مثنّى آن دودمان كافى و وافى خاص اين خلاصه كه در سنّ بيست و پنج سالگى ، جامعى بود ميان توأمان ملك و دين و عطارد و توأمان او را دفتردار و كمربند كم‌ترين و در چندين عمر و سال با چندان فضائل و كمال و قدر و جلال ، چنان‌كه پدرش حاتم شهيد و عالم سعيد ، شرف الدّين جلال الاسلام - روّح اللّه رمسه ، و قدّس نفسه - در اثناى وصيّتى مشتمل بر موعظت و نصيحت از حسن معاش و معاد ، و احتياط اختلاط و امتزاج با خير النّاس و افضل عباد ، و ديگر احوال ، به عبارت رائق ، و استعارت لائق شائق كه بر بقيّهء آن خاندان و زبدهء آن دودمان ، يگانهء جهان و برگزيدهء دوران ، خلاصه و يادگار صاعديان ، نور چشم اسلاميان ، صدر الشّريعة عماد الاسلام ركن الدّين خواجه ابو العلاء نوشته است ، و فرموده ، برادر آن فرزند : مانندهء گل به روزگارى اندك * سر بر زد و غنچه گشت و بشكفت و بريخت