مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
49
محاسن اصفهان ( فارسى )
گاهى چون لعبتان رعنا خرامان گردد ، و زمانى چون مستان شوخ ، افتان خيزان ، و بارى چون اسيران عشق در زير بار ناز يار ، ابروىوار خميده ، و زلف آسا شكسته و پريشان . گنبد « مهرارت » كه چنان جنان ، گوش جنان نشنيده ، و محاسن و نعوت آن در دهان جهان نگنجيده ، رياض اراضى و صحن صحرا و حوالى آن به حرير چين و برد يمن مفروش و ملوّن و گردن و گوش غصون آن ، به عقود جواهر و لآلى ، محلّى و مزيّن ، فرّاش لفّ و نشر آن باد شمال و نقّاش آرايش او مشّاطهء حسن و جمال . باغات چهارگانه واقع بر در شهر ، هريك به مساحت هزار جريب ، و به نزاهت غمگسار هر بعيد و قريب و شهرى و غريب ، مبسوط به انواع انماط عبقرى ، و معطّر به روايح اسفاط عنبرى ، از درّ خوشاب و لؤلؤ سيراب ، اقاحى ثغور نواحى آن متبسّم ، و از بوى گل و رياحين زلف زمين آن متنسّم ، شقيق را بر سر ، تاج مرصّع به عقيق ، و بر دست لالهء رشيق ، پيالهء سرخ عتيق ، و يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ . چشم نرگس چون غمزهء محبوب ، مست و پرخواب ، و زلف بنفشه و سنبل ، پرپيچ و تاب ، روى بنفشه كبود ، چون اثر دندان عاشق بر اندام بت چگل ، و گيسوى ضيمران سياه و دراز ، چون شب عاشقان بىدل . [ باغ « فلاسان » ] باغ « فلاسان » كه قصر مشيّد او پاى رفعت مزيد بر فرق فرقدان مىنهد ، و به دست ارتفاع ، گوشمال كيوان مىدهد ، قصر شيرين بر ديوار او نگارى ، و صرح سبا از حصار او فيلوارى ، مشرف بر صحن بهشتى برين ، محوف به الوان نعمتهاى گزين ، و ملتف به انواع اغصان ، آراسته به حلى حلاوت ميوههاى شيرين ، اشجار چون بهشتيان از سندس و استبرق حلّههاى سبزپوش و انهار اوانى مفضض پر به زلال حلال بر دوش و در وش هر عاقل و مدهوش به صبوح و غبوق آواز نوشانوش ، سحاب دامن و آستين قباى سبز سرو به در و مرجان باران دوخته ، و صبا بر دماغ باغ عطر و عبير سوخته ، و همهء اوصاف آن در اين دو بيت صنوبرى مرتّب :