مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
50
محاسن اصفهان ( فارسى )
ورد غدا يحكى الخدود و نرجس * يحكى العيون إذا رأت أحبابها و السّرو تحسبه العيون غوانيا * قد شمرت عن سوقها اثوابها [ باغ « احمد سياه » ] باغ « احمد سياه » : هر قصرى از آن مانند حصن حرم بر صحن ارم رفيع و بلند ، و هواى دلگشايش هميشه كرده با ربيع پيوند ، حور و ملك در روضهاش خواب كرده ، و كوثر و زمزم از حوضهاش زهاب خورده ، چنانكه خاقانى گويد : آن جمع كه تشنگان جاناند * جز بركهء بركتش نخوانند نوشين چو دم صبوح خواران * مشكين چو دهان روزهداران چون دل صفت صفاى او كرد * جان مطهره دارى آرزو كرد ادريس و مسيح چرخ و مينو * بگذاشته بر زيارت او اين دست نماز شسته از وى * وان روزه به دو گشاده در پى از شربت او كنند حاصل * مستسقى را شفاى عاجل ويحك فضاى گردون با چنين بوم و طوبى شاخ طوبى با چنان بر ، پرچين باغ پروين و پرنسر طائر و تازه رنگى شاخ ثريّا و دم طاووس ، دامن رياحين آن آشيانگاه مهتاب و خوابگاه آفتاب ؛ كما قال الشّاعر فيه : و اخضر ناضر في ابيض يقق * و اصفر فاقع في احمر نضدا مثل الرّقيب بدا للعاشقين ضحي * فاحمرّ ذا خجلا و اصفرّ ذا كمدا [ باغ بكر ] باغ بكر : همچون دختر بكر ، آراسته به زر و زيور روز زفاف شوهر ، و پيراسته به درّ و گهر براى تماشاى هر نظر ، صبا از بوى رياحينش جانپرور ، و صباح از عكس جمال حور العينش خوشمنظر ، كنارش همه نرگس و ارغوان ، و ميانش همه سمن و زعفران از