مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

33

محاسن اصفهان ( فارسى )

آن ، تمامت ، بىقصور و نقصان ، ترتيب كرده ، با خود روانه گردانيد . چون به شطّ زندرود رسيد ، و نزول فرمود ، و به آذينى هرچه شايسته‌تر ، بارگاه برآورده ، خيمه در خيمه ، و طناب در طناب كشيدند ، و هر دو گروه به هم رسيدند ، و هر دو جمع ، از صورت حال يكديگر مشاهده كردند ، عضد الدّوله استدعاى آب كرده ، قدحى آب فرات فرا گرفت و بريخت ، و گفت : « با وجود زندرود ، فرات ، شرب را نشايد » . و هم‌چنين موفّق ، چون از اصفهان معزول ، و به جانب بغداد متوجّه گشت ، آب زندرود را جهت شرب نقل كرده ، و در صحبت خود داشت ، و روزگار را به تأسّف مىگذاشت ، و مىگفت : سلام على زرّين رود و شعبه * سلام محبّ لا سلام مودّع و لا برحت تلك المدود كواسيا * مناكبه العليا مصندل مدرع إذا ابتدرت امواجه خلت صوّتت * سوائم نوق في مهابط اجرع تليح بنات الماء في جنباتها * الاحة اقوام نيام بأذرع معاهد في جيّ ممسكة الثّرى * معنبرة المصطاف و المتربّع مسارح غزلان هجرن ظلالها * بما سكنته من قلوب و اضلع « 1 » سبّاح و سيّاح بحر و برّ ، به صفاى آن آبى نديده ، و به زلال آن شرابى نچشيده ، از عكس صفاى جويبارش ، سمّاك بسان سمك در درياى ازرق فلك عيان ، و از لطافت و نضارت مرغزارش ، عقود ثريّا و پروين ، چون شاخ نسترن و نسرين ، درخشان و تابان ، ريگ روانش مايهء روان ، و رنگ ميانش كنارهء آسمان ، خالص از خاشاك و تيرگى ، و صافى و

--> ( 1 ) . اين ابيات - چنان‌كه در متن عربى آمده - ، از شيخ ابو جعفر محمّد بن الحسين بن محمّد بن الحسن بن يزيد شاعر است ( محاسن اصفهان ، ص 62 ، از چاپ تهران ) .