ياسنت لويى رابينو ( مترجم : غلامعلى وحيد مازندرانى )
10
مازندران و استرآباد ( فارسى )
علت از ايجاز كلام ناگزير بوده است و با آنكه انصافا مجموعهء بسيار سودمندى فراهم ساخته باز اظهار اميدوارى نموده است كه تأليف او پيشدرآمد آثار جامعتر آيندگان راجع به تاريخ اين قسمت مهم از سرزمين ايران باشد . اين ترجمه را با عنايت و راهنمائى ذى قيمت دانشمند بزرگوار و ارجمند ، جناب آقاى سيد حسن تقىزاده در سال 1321 شمسى در لندن شروع و در پائيز سال بعد در همانجا تمام كردم و از حسن اتفاق مؤلف كه به زبان فارسى نيك آشنائى داشت و در اين موقع در لندن بود ، آن را ملاحظه و براى اين نسخه فارسى در مطالب دو صفحهء از قسمت تاريخى فصل اول ( مربوط به صفحات 15 تا 19 كتاب حاضر ) تجديد نظر نمود تا بدين وسيله تأليف خود را شامل اطلاعات تازهاى كرده باشد . ترجمه قسمت اضافى اصلاحى مزبور كه حائز اهميت تاريخى است ذيلا چاپ مىشود . « مازندران اصلا مسكن ديوهاى مزينى ( مزنى ) بود و خود مازندرانيها در آنجا عده خارجى بشمار ميرفتند و با افراد بومى شباهت زيادى نداشتند در كتاب بن دهش « 1 » مذكور است كه ايشان از پدرانى كه غير از اجداد ايرانيها و اعراب بودند پيدا شدهاند . در ميان اقوام تاريخى مازندران يكى تپيرها بودند كه در كوههاى شمالى سمنان اقامت داشتند ديگر آمردها كه شهر آمل ( آمرد - آمل است چنان كه پرد - پل مىباشد ) باسم آنها ناميده شده است اين دو طايفه بدست اسكندر كبير شكست يافتند ، پادشاه پارتها فرهاد اول ( سال 176 قبل از مسيح ) مردها ( آمردها ) را بناحيه خوار در مشرق ورامين كوچ داد و جاى ايشان را تپيرها گرفتند كه بعدها تمام ايالت باسم آنها معروف شد ولى اعراب آن ناحيه را فقط بنام طبرستان مىشناختهاند ( كه در سكههاى پهلوى تپورستان است ) . اسم مازندران فقط از زمان سلجوقيان باز معمول گرديد . ابن الاثير درباره شرح تقسيم تيول بدست الب ارسلان در سال 458 هجرى قمرى ( 1065 مسيحى ) مينويسد كه مازندران به امير ايناندج بايغو داده شده بود . ابن اسفنديار و ياقوت مينويسند نام مازندران بجاى طبرستان فقط از زمانى نسبة اخير متداول شده ولى بگفتهء زكرياى قزوينى ايرانيها طبرستان را مازندران ميخواندهاند . حمد اللّه مستوفى قزوينى بين مازندران و عربستان فرق ميگذارد در عهد او ( 1340 مسيحى ) هفت تومان ولايت مازندران عبارت بود از : جرجان ، مورستاق ، آمل ، رستمدار ،
--> ( 1 ) - كتاب پهلوى كه از دوره سانيان باقى مانده و راجع است به تاريخ خلقت دنيا و بشر اوليه .