ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
74
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
[ نيستانك - نيستانج ] چهارشنبه هشتم : صبح وارد نيستانج « 50 » گرديدم . نيستانج از آثار برزو نبيرهء رستم دستان است . اينجا در عهد سلاطين عجم نيزار و محل شكار گراز بوده ، برزو قناتى در دو فرسخى اينجا كنده به اسم خود ناميده ، الان نيز به آن اسم مىنامند كه هنوز آب دارد ولى چون تنقيهء درستى نكردهاند ، جارى نيست . قلعهء نيستانج را نيز برزو برپا نموده و عمله كار از كيج دار الملك ولايت مكران كه ما بين كرمان و سيستان بوده آورده ، در مسجد جامع كه از بناهاى عمر عبد العزيز است . بعد از نماز عصر حاجى حسين نيستانجى را ملاقات كردم و مدتى صحبت داشتيم . حاجى حسين گفت انسان از درگاه خداى هرچه از روى حقيقت بخواهد به او مىرسد . چنانكه من در ولايت مطلقه حضرت على ابن ابيطالب عليه السلام شك داشتم و يكسال و نيم رياضت كشيده رفع شبههء خود را از خداى تعالى مسئلت كردم و به واسطهء يك خواب يقين حاصل نمودم كه ولى خدا و وصى بلا فصل حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و إله او است . ديگر گفت حق سبحانه و تعالى مردم را بر چهار طبقه منقسم فرموده : طبقهء اولى آنانند كه علت غائى خلقت عالم ايشان مىباشند اگر برحسب مصلحت زمان متحمل اوزار و زخارف دنيوى شوند مقامات اخروى ايشان را زيانى نخواهد بود و هرگاه متعرض « 51 » بلا و مرض فقر و عنا باشند هم خاطر ايشان از تعرض تشويش و اندوه فارغ خواهند بود كه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون . امّا اين گروه چون لذت عوالم قربت را نيكو يافته و فنا را زوال و محنت و و بال جاه و مال را نيكو شناختهاند ، تا تكليف حقانى خود ندانند به تحمل تجمل دنيويه رضا ندهند . و فقر و فنا را از ثروت و غنى ايثار نمايند . چه ، فراغت روحانى را در سياقت درويشى بيشتر دانستهاند . طبقهء ثانيه آنها هستند كه ايزد تعالى ايشان را در قبول نعمت عقبى و ثروت دنيا
--> ( 50 ) - نيستانج معرب نيستانك است و امروز هم قصبهاى است آباد و مردم اين قصبه ظاهرا از ديگر قصبهها و دهات اطراف نائين و اردستان كمتر جلاى زادگاه خود را گفتهاند . نيستانك داراى باروى قديمى است كه گرداگرد آن را محافظت مىكند . در عهد شاه عباس اول رباطى در آن ساختهاند كه امروز محل استقرار ژاندارمرى جمهورى اسلامى است و سالم و دست نخورده مانده است . ( 51 ) - متن : عرض .