ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
58
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
مردم با كمال بشاشت ملاقات نموده ، صحبت مىنمايد . روز جمعهء پانزدهم : مهمان آقا سيد محمد تاجر مشهور به قالب تراش بودم مردى با مزه و ظريف است صحبت از هوا و پشه و گرما شد ، اين شعر را از گفته يكى از علما خواند . از سر شب تا طلوع صبح در ملك بدن * كيك بد رقاص و پشه نائى من چنگزن گفتم از سوق كلام معلوم مىشود كه از علما بودهاند ، نه از شعرا . و الا مىگفتند در بزم بدن . شنبه شانزدهم : عصر به زيارت سيد شمس الدين رفتم . شرح احوال اين سيد جليل القدر از قرارى كه از تاريخ مفيدى مستفاد مىشود از اين قرار است : جناب سيد شمس الدين برحسب فرمان سلطان ابو سعيد به درجهء وزارت رسيده ، بر مسند صدارت متمكن گرديده است . در سنهء سبع و عشرين و سبعماه بسى ابنيهء عاليه در يزد بنياد نهاده ، موقوفات كلى بر آنها مقرر داشت و نيز وكلا و معتمدان تعيين نمود تا از اموال خاصهء آن جناب در يزد و قم و كاشان و ساوه و همدان و رى و قزوين و سلطانيه و تبريز و شيراز و ابرقوه و كازران و غيره مدارس و مساجد و مصانع و بقاع و اربطه و خانات و حمامات و غيره ساخته ، به فراخور هريك قرى و رقبات و قنوات عليحده معين نموده و غلامان زر خريد جهت خدمت غربا و نيازمندان مشخص نمود . و در سنهء ثلث و ثلثين و سبعماه از مجلس جهان به روضهء جنان نقل نموده ، زوجهء آن جناب كه دختر خواجه رشيد الدين وزير بود ، صندوق او را از چوب صندل و آبنوس مرتب ساخته ، و محرابى از مرمر تراشيده با جنازهء آن جناب از تبريز به يزد فرستاد . تا در گنبد مدرسهء چهار منار گذاشتند ، و در تاريخ جديد مسطور است كه هركه يك صد مرتبه سورهء اخلاص از سر اخلاص بر سر تربت آن جناب تلاوت كند ، به حاجت خود برسد . انشاء اللّه . بيرون بقعهء سيد شمس الدين تاريخ فوت سيد حسين نام را بر كاشى نقش بسته ، نصب نموده بودند . مثل اينكه تازه از كوره بيرون آمده باشد . مادهء تاريخ اينست : مكان جبين آمده قصر جنت سنهء 1069 . يكشنبه هفدهم : امروز چيز تازهاى كه ديده شد ، مشهدى حسين اعمى مشرف ميدان شاه بود . اين مرد از سن سه سالگى از دو چشم نابينا شده و به كورى نشو و نما يافته است . و الآن متجاوز از شصت سال دارد . وصف حافظه و ذكاى او را شنيده بودم .