ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

87

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

لا جرم اتباع داروغه و مأمورين حكومت گريبان افراد صنف خباز را گرفته حسب القسمه طلب وجه جريمه و خدمتانه ضميمه مىكردند . صنف يك مرتبه به فرياد آمده ، بشوريدند كه خمر را ديگرى خورده ، و قمر را ديگرى برده ، به چه روى جريمه از ما مطالبه مىدارند . و بالجمله از اداى آن وجه ابا نموده ، روى برتافته دكانها را بسته زبان به گستاخى گشودند . بعد از وصول اين خبر به سمع محمد حسنخان حاكم به كار خويش فرو ماند نه از سيصد تومان مىتوانست چشم پوشيد و نه يك جهت از صنف خباز مىتوانست گذشت . و كار ولايت را از بابت نان درهم و برهم مىديد ، خلاصه بعد از تعمق زياد عقل كافى و كفايت وافى او را دلالت نموده ، اصلاح امر را بدين حكم اشارت نمود كه اهالى صنف سيصد تومان را يك ماهه بپردازند و در عوض يكشاهى بر قيمت يك من شاه نان بيفزايند ، تا هم وجه عايد صندوقخانه حكومت شده و هم صنف را ضررى وارد نيامده باشد . خبازان كه اين معنى را از خدا مىخواستند ، متشكرا دكاكين را گشوده ، به طبخ نان پرداختند . فقراى بلد كه هشت شاهى داده ، يك من شاه نان مىگرفتند ، امروز نه شاهى از ايشان مطالبه مىشود . اين معنى بر بيوه زنان و يتيم‌داران و ضعفاى بلد گران آمده ، سبك ازدحام نموده به درب خانهء حكومت شتافتند . و آن وقت اگر شورش يك صنف بود ، حالا شورش اصنافست . از آن طرف حاكم اين معنى را بر تحريك علما محمول داشته ، ايشان را تهديد نموده است . علما هم به غايت رنجيده ، به جانب دربار اعظم حركت مىكنند . اين بنده پس از استماع اين تفصيل از آخوند اجازت خواسته ، به شهر مراجعت نمود . روز شنبه هجدهم : صبح زود مكارى حسب الوعده آمده ، اعلام داد كه امروز خواهيم رفت . يكى از سادات نائينى هم آمده گفت من هم به تهران آمدنى هستم . گفتم بياييد برويم . گفت من چند روزى در كاشان كار دارم . به خاطر رسيد صحبت آقا ميرزا سيد حسين ركنابادى با آقا سيد فرج اللّه كاشى و آن اينست حكايت : ميرزا سيد حسين مىگفت در زمان صدارت مرحوم ميرزا آقا خان [ نورى ] روزى به جهت رفع حاجت خود به خانهء ايشان رفتم . صبح بود و هنوز كسى از حواشى خدم و مخاديم محترم حاضر باب صدارت نشده بود . فقط آقا سيد فرج اللّه معلم در زاويه تالار نشسته ، انتظار مىبرد . چون مرا ديد آواز داد كه آقا سيد بياييد بالا ، رفتم . و سلامش كردم . و نشستم . پس از احوال‌پرسى گفت ، آقا بيا صحبت بداريم . گفتم از چه مقوله بايد صحبت داشت . گفت بيا غيبت كنيم . گفتم از كه ، گفت از همه . گفتم ، ابتدا از كه مىبايد كرد . گفت اولى صاحب خانه است . بالجمله از شخص صدارت گرفته تا خدام امارت همه را نام برد و