ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

86

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

اولاد و نتايج حضرت كه به عزم طوس از وطن مأنوس حركت كرده بودند ، در قلعهء گبرى دو فرسخى كاشان به درجهء شهادت رسيده بودند . مردم كاشان اجساد ايشان را به شهر نقل و هريك را در يكى از محلات دفن نمودند ، و زيارتگاه قرار دادند . گويند شاهزاده هرون بزرگتر آن جمع بوده كه با دو پسر خود در محلهء پنجه شاه مدفون شده‌اند . روز جمعه هفدهم : صبح برحسب ترغيب و تكليف بعضى آشنايان به مزار مرحوم ملا محسن فيض كه در خارج دروازهء فين واقع و تا منزل يك ميدان فاصله دارد رفتم ، و فاتحه خوانده شد . جائى باصفا است . و آبى از جنب آن جارى است . جمعيتى زياد از زن و مرد مجتمع شده ، درويشى مجلس گرفته داستان نادر شاه مىگفت . و زنها بىجهت گريه مىكردند . ملا محسن فيض از علماى اواسط عهد صفويه بوده است . در فقه كتاب مفاتيح و وافى و در تفسير كتاب صافى از مؤلفات او است . و راغب به اخباريين بوده و گويند وقتى شاه عباس ثانى غفران اللّه عليه ملفوفه‌اى به وى نوشته او را به امامت جمعه و اقامت جماعت ترغيب و تحريص نموده بود ، ملا محسن در جواب معروض داشت كه انزواى امثال ما داعيان به فراغت خاطر اقرب و به صلاح حال دولتخواهى انسب مىنمايد . چه ، اگر بين الاقران به مقتضاى شأن و تكليفات لازمهء آن خواهيم پرداخت . ناچار به بعضى تكلّفات شاقه كه مؤدى بر ترك مراتب تقوى و قدح مراسم تذكر و دعا باشد مجبور و مكلّف خواهيم بود و اگر به ترك اين مراتب و قطع اين علايق كوشيم لا محاله دستخوش ارذال و پايمال جهال خواهيم بود و بالجمله مجال دعاگويى در عقدهء محال خواهد ماند . پس انسب آنست كه گنج قناعت را از دست نداده ، پاى در كنج فراغت پيچيده داريم ، و چند روزهء باقى را به دعاى دولت ابد تلاقى بگذرانيم . در اين روز نيز چند مزار از مزارات امامزادگان زيارت شد . چون شرح احوال ايشان مشابهء امامزادگان سابق الذكر موسوى عليهم السلام است به تجديد آن اطناب نرفت . امروز بر سر مزار مرحوم آخوند با آخوندى اتفاق صحبت افتاد . از وضع ولايت و ناطرازى حكومت محمد حسنخان ترك تفصيلى نقل كرد . ابتدا گفت كارمان عجب مغشوش شده است . گفتم چرا گفت تفصيل دارد اگر مجال باشد بيان كنم گفتم بگوئيد . گفت كدخداى نانواها چندى قبل مجلس داشته ، شراب خورده گرفتار داروغه شده ، به حكومت رسيده . سيصد تومان جريمهء او را معين كردند . بيچاره استطاعت اداى اين وجه را به هيچوجه در خود نديده ، از در عجز و انكسار طلب تخفيف نمود . حاكم گفت قول ما يكيست ، دو نمىشود . نهايت ساير آحاد صنف در اين امر كدخدا را امداد نمايند