أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
11
فتوح البلدان ( فارسى )
سوگند به آن كه جان من در كف اوست ، اگر آهوان را در بطحان « 1 » بيابم به آنان دست نخواهم يازيد . شيبان ابن ابى شيبه ما را چنين گفت كه قاسم بن فضل حدانى از محمد بن زياد و او از جد خويش - كه مولاى عثمان بن مظعون بود و زمينى از آن آل مظعون در حرهء مدينه به دست داشت - روايت كرد كه عمر بن خطاب گاهگاه نيمه روز در حالى كه رداى خويش بر سر كشيده بود نزد من مىآمد و كنارم مىنشست و سخن مىگفت و من براى او خيار و سبزى مىآوردم . روزى مرا گفت : از اينجا مرو كه من تو را بر آنچه در اينجاست عامل قرار دادم ، هيچ كس را اجازت مده كه شاخ و برگ درختان چيند يا اشجار آن - يعنى درختان مدينه - را بركند ، و اگر كسى را ديدى كه چنان كند ريسمان و تبر وى بازستان . گفتم : جامهاش را نيز بستانم ؟ گفت : نى . ابو مسعود بن قتات مرا روايت كرد كه ابن ابى يحيى مدنى از جعفر بن محمد و او از پدر خويش نقل كرد كه رسول الله ( ص ) درختان بين احد و عير را حرام ساخت و صاحب اشتران آبكش را اجازت داد تا از درخت غضا « 2 » ، و از آنچه براى خيشها و ارابههايش لازم است بهره گيرد . بكر بن هيثم مرا گفت كه عبد الله بن صالح از ليث بن سعد و او از هشام بن سعد و او از زيد بن اسلم و او از پدر خود نقل كرد كه گفت : شنيدم عمر بن خطاب رضى الله عنه به مردى كه او را بر حماى « 3 » ربذه گمارده بود - و بكر نام وى را به خاطر نداشت -
--> ( 1 ) . نزديك مدينه است . ( 2 ) . درختى از خانوادهء گز كه در نجد مىرويد و خوراك شتران است . ( 3 ) . حمى ( hema ) به مناطق و بويژه مراتعى اطلاق مىشد كه فرمانروايان به عنوان