أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
12
فتوح البلدان ( فارسى )
مىگفت : مزاحم هيچ مسلمانى مشو ، و از نفرين مظلوم بترس كه برآورده خواهد شد . صاحبان گوسپند و اشتر اندك را اجازت ده ، و رمهء ابن عفان و ابن عوف را دور كن ، چه اين دو تن اگر چارپايانشان هلاك شود ، به كشته و زرع خود روى خواهند آورد ، و آن بينوا اگر رمهاش از بين رود ، مىآيد و فرياد سر مىدهد كه اى امير المؤمنين ! اى امير المؤمنين ! و چشمپوشى از سبزه و علف براى مسلمانان آسانتر است تا جبران اموال به زر و سيم . سوگند به خداى كه اين زمين از آن ايشان است . در جاهليت به خاطر آن جنگيده و در حالى كه مالك آن بودند به اسلام گرويدند ، و اكنون پندارند كه من بر ايشان ستم روا مىدارم . اگر ستورانى كه براى جهاد عطا مىگردد « 1 » ، نبود ، هرگز بخشى از بلاد مردمان را
--> قرق و منطقهء اختصاصى اعلام مىداشتند و تنها دواب و رمهء حكومت و سپاه ( و گاهى مواشى شخص حاكم ) حق استفاده از آن اراضى را داشتند . چنان كه از روايت منقول در متن بر مىآيد ، خليفهء ثانى ورود احشام مستمندان را به اين گونه زمينها جائز شمرده است . يكى از نويسندگان معاصر با توجه به همين روايت اقدام عمر را كارى مشابه ملى كردن اراضى در زمان حاضر به شمار آورده است ( دكتور سليمان محمد الطماوى : عمر بن الخطاب و اصول السياسة و الادارة الحديثة ) . ( 1 ) . كلمات متن چنين است : « لو لا النعم التى يحمل عليها فى سبيل لله » . حمل كردن بر اشتر يا اسب به معنى اعطاء مركب به سواران است ، چنان كه در سورهء توبه آمده است : ليس على الضعفاء و لا على المرضى . . . حرج . . . و لا على الذين اذا ما اتوك لتحملهم قلت لا اجدها احملكم عليه . معنى اين عبارات چنين است : نيست بر ناتوانان و نه بر بيماران . . . حرجى . . . و نه بر ايشان كه نزد تو آمدند « تا ايشان را ستور دهى » گفتى نمىيابم « ستورى كه شما را دهم » ( سورهء توبه ، آيههاى 91 و 92 - رك . تفسير خواجه عبد الله انصارى ) . به روايت محمد بن سعد كاتب واقدى : « عمر بن خطاب نقيع را براى