علي بن حامد الكوفي

56

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

را بديد استقبال نمود و گفت : بقا راى « 1 » را ، بچه مهم وصول كرد ؟ داهر گفت : ما را « 2 » سوالى « 3 » مىباشد بجهة مصالح لشكرى كه روى بدان آورديم « 4 » ، و در مصالح ملك و قواعد و قوانين سلطنت و وفور مهمات استخراج مىبايد كرد ، تا از عاقبت « 5 » امور ما را « 6 » مبرهن گردد كه كجا انجامد . منجم گفت : همه كواكب سعد بطالع تو ناظر است ، و هيچ نحسى از تربيع و مقابله ناموافق نيست . اين حصار و مملكت تا چند سال بر تو مقرر است ( f 30 a ) و مضبوط باشد « 7 » ، و اگر راى « 1 » را اتفاق سفرى باشد مباركست و مسعود ، و سلامت بر مسند جاه و « 8 » جلال باز آيد . پس گفت : طالع خواهر ما مايين « 9 » چيست ؟ احكام منجم منجم گفت : زايچهء حساب « 10 » چندان دليل مىكند كه ازين حصار ارور بيرون نرود ، و او را نخواهد جز راى « 1 » كه مملكت هندوستان « 11 » در تحت فرمان و اقتدار او باشد . « 12 » اين دختر در حبالهء او باشد « 12 » . چون منجم اين معنى بر وى مقرر « 13 » كرد ، داهر متفكّر شد كه اين چه نوع تواند بود . به خانه بازگشت و اين معنى بر بدهيمن وزير طاكى « 14 » كشف كرد ، كه وزيرِ پدر او بود « 15 » . راى زدن بدهيمن وزير با داهر راى وزير گفت : كار مملكت عظيم نازكست و راى « 1 » ممالك و مسالك و حشم و خدم را از ملك « 16 » بريدن بزرگ كارى « 17 » باشد . ( مثل )

--> ( 1 ) پ س ك م : پادشاه ( 2 ) ب س : مرا ( 3 ) ب : مرا يك سوال ( 4 ) ب پ : آورده‌ام ( 5 ) س : غايت ( 6 ) ب س م : ما ( 7 ) م ندارد : و مضبوط باشد ( 8 ) پ ندارد : جاه و ( 9 ) ب س ك : بائى ؛ پ : مائى ( 10 ) ب : ازو چه حساب ؛ م : از وجه حساب ( 11 ) م افزايد : و سنده ( 12 - 12 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست ( 13 ) پ : مكرر ( 14 ) م : طاقى ( 15 ) پ : « منى » بجاى « او بود » ( 16 ) پ : مملكت ( 17 ) پ : كار