علي بن حامد الكوفي
51
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
جواب سيهرس بر اين خبر « 1 » پس سيهرس مته « 2 » را گفت كه چچ ملكى بزرگ بود ، و ولايتى موسّع داشت ، و چون او برفت آن مملكت را بگيرم و تحت فرمان ( f 27 a ) خود آرم ، و صيتى عظيم در مملكت ما بيفزايد ، و ترا به طرفى از آن نصب كنم . پس سيهرس برادر خود برهاس « 3 » بن كسائس « 4 » را بفرستاد . نواسهء چچ بزرگ كه ملك كشمير و رمل بود او با وى بيعت كرد و با لشكر خود روان شدند ، تا بجوى هاسى « 5 » رسيدند . آنجا نزول كردند « 6 » . گماشتگان و عمّال « 7 » چندر كه در حصار ديو دهنوز « 8 » بودند متوارى شدند . موضع نصب كردند و مىرفتند تا برسيدند به بند كاهويه . يك ماه توقف كردند « 9 » و عبادت بدّه مىكردند . و بنزديك چندر بن سيلائج رسول و مكتوب فرستادند تا پيش آيد و شرط مطاوعة بقيام رساند و امان خواهد . چون چندر بشنيد ، ابا نمود و حصارى شد « 10 » و استعداد حرب كرد . پس دهرسيهء چچ « 11 » را طرف برهمناباد فرستاد « 12 » ، و جمله سكّانِ آن موضع و لوهانه پيش آمدند ، ( ص 29 ) و سر به خدمت « 13 » نهادند . و خود بحصار ارور با داهرِ چچ بايستاد و ملازمت گرفت « 14 » . لشكر سيهرس مدتى در بندان داد « 15 » و در جنگ مقاومت نمود « 16 » ، تا چون بحرب با حصاريان فيروز نيامد بمصالحة پيش آمد و خواست كه طلسمى سازد و داهر را بيرون آرد و مأخوذ كند ؛ و چون او را بدست آرد يا بكشد حصار مسلّم گردد ، و مملكت مضبوط شود « 17 » .
--> ( 1 ) م : جواب خبر اين سيهرس ( 2 ) ب س : مهته ( 3 ) س : برغاس ؛ ك : بركاس ( 4 ) ك : كسايس ( 5 ) پ : تا بجويهاسپى ( 6 ) م : كرد ( 7 ) س : عمل ؛ ك : مال ( 8 ) ب س ك : ديول هنوز ؛ پ : ديو هبور ؛ م : ديو هنوز ( 9 ) ك م : كرد ( 10 ) ب س : در قلعه را ببست ( 11 ) در جميع نسخ : چچ دهرسيّه ، كه ظاهرا سهو است ( 12 ) پ : فرستادند ؛ س : ارسال داشت ( 13 ) س : خدمتگذارى ( 14 ) پ : كرد ( 15 ) س : مدتى قلعه بند بودند ( 16 ) پ : بجنگ مقاومت نمودند ( 17 ) ب س : گردد