علي بن حامد الكوفي

23

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

ايشان بعاقبة « 1 » موافقت روحى بوصال « 2 » صبوحى مستحكم شد ، و محبت و الفت ايشان بشمار « 3 » عهد وثيق محكم گشت « 4 » . و راى « 5 » بر حال ايشان مطلع نميبود . و طائفه كه مخالفان بودند اگر چه بحسن و نظر بديشان بد گمان مىبودند ، فامّا چون معاينه كسى « 6 » نديد مخفى ميماند . و بعضى از خصمان راى « 7 » را از اين حال اعلام دادند و باز نمودند . راى « 8 » قبول نميكرد كه از سراى من چنين كار نيايد ، و حاجب چچ اين ناحفاظى « 9 » روا ندارد . بعد مدتى آن مملكت به كلى و جزوى در تصرف او شد « 4 » . و هر كارى كه بگذاردى موافق خاطر راى « 7 » آمدى « 10 » . ( f 13 a ) و راى « 7 » ساهسى هيچ مصالحى بى مشاورت او نكردى « 11 » ، تا امر و نهى چچ در مملكت راى « 7 » نفاذ يافت . نقل كردن ساهسى راى از دار فنا « 12 » پس قضاى الهى از وراء حجاب خفيات ظاهر شد . راى « 13 » رنجور گشت ، و علّة او دراز كشيد « 14 » ، و اثر ممات بشرهء حيات او را متغير كرد « 15 » . زن راى « 5 » متفكر شد ، و چچ را بخواند ، و گفت : اى چچ ، راى « 13 » را عمر سپرى شد ، و دليل مرگ در نفس « 16 » او پيدا آمد « 17 » ؛ و چون راى « 13 » هلاك شود ، او را فرزندى نيست كه او وارث مملكت گردد ، و اقرباء راى « 13 » بر ملك و ملك او قادر شوند ، بىشك ما را بسبب مكاوحت « 18 » متروك و محزون گردانند . بلكه چون در حيات راى « 7 » زبان طعن كشاده بودند « 19 » ، در

--> ( 1 ) ب س : عاقبت ؛ م : معاقبه ( 2 ) پ : ته وصال ( 3 ) ب س : بى شمار و ؛ م : بيشمار ( 4 ) س : گرديد ( 5 ) پ : شاه ؛ س ك م : پادشاه ( 6 ) ب : كسى معاينه ( 7 ) پ س ك م : شاه ( 8 ) س : لاكن شاه ( 9 ) س : ناحق ( 10 ) ب س : گشتى ( 11 ) ب س ك م : نگذاردى ( 12 ) پ : نقل كردن از دار فنا و بدوزخ رسيدن شاهسى ؛ س : از دهر دنيا بدار البقا ؛ م : از دار فنا رسيد ساهسى راى ( 13 ) پ س ك م : پادشاه ( 14 ) س : طويل شد ( 15 ) س : گردانيد ( 16 ) پ : نفس نفيس ( 17 ) س : گشت ( 18 ) ب : وكاحت ( 19 ) س : بلك چون پادشاه از ميان برود ايشان زبان طعن گشايند چنانچه در حيات شاه نموده بودند