علي بن حامد الكوفي
21
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
عاشق شدن رانى « 1 » بر چچ « 2 » و ابا نمودن چچ از محبت او « 3 » چچ برهمن جوانى بود پاكيزه ، به اطراف خوب « 4 » ، و بالا عرعر ، و نعيم « 5 » اندام ، و مستوى القد « 6 » ، و لعل خدّ رانى چون منظر بهى و سرو سهى او نگريست ، بهزار جان و دل عاشق او شد ، و مفتون و مغرور گشت « 7 » ، و از جمال و هيآت و حليت او متعجب شد ، و بر الفاظ عجيب و نگار غريب او فتنه گشت « 8 » و محبت چچ در دل او جاى « 9 » گرفت ، و درخت مودّت در مرز « 10 » خاطر زن راى ( f 12 a ) نشو و نما پذيرفت « 11 » . و راى « 12 » عقيم بود و رانى را از وى « 13 » فرزند نبوده « 14 » پس « 15 » زالى سال خورده چاره ساز را پيغام داد و گفت : اى چچ ، تير مژگان تو هدف دل مرا مجروح كرد ، و قيد هجران تو ( كه ) در گردن من قلاده « 16 » شده است ، و اميدوارم كه « 17 » ( ص 35 ) از دارو خانه وصال خود تداوى « 18 » فرمائى ، و بدست موانست آن قلاده « 19 » از گردن من « 20 » بردارى ، و بطوق محبت و حلقه عبوديت خود گردن و گوش ما را مزيّن گردانى ، و اگر ملتمس من باجابة مقرون نسازى « 21 » ، خود را هلاك كنم « 22 » - شعر « 23 » : هيچت افتدكين « 24 » دل من « 25 » شاد كنى * وز « 26 » هجرو « 27 » فراق خويش آزاد كنى ور باز كشى اى صنما روى زمن « 28 » * فرياد كنم مها كه « 29 » بيداد كنى
--> ( 1 ) س : رانى سهندى ( 2 ) ب س افزايد : بن سيلائج ( 3 ) پ : آن ( 4 ) م : ضرب ( 5 ) ب : سيم ( 6 ) پ : مستوى قد ( 7 ) پ : عاشق شد و مفتون وى گشت ( 8 ) ب : بفريفت ؛ س : فريفته گرديد ؛ م : بفريفته گشت ( 9 ) س : قرار ( 10 ) ب س ك م ندارد : مرز ( 11 ) ب س : نشاند ؛ م : نشاند و بماند ( 12 ) پ س ك م : پادشاه ( 13 ) ب : ازو ( 14 ) س : و رانى ازو فرزند نداشت . ( 15 ) س : بعد ( 16 ) ب ك : قايد ؛ پ : قليل ( 17 ) پ ك م ندارد : و اميدوارم كه ( 18 ) س : مداوى ( 19 ) ب س ك : قيد ؛ پ : قليده ( 20 ) ك : ما ؛ م ندارد ( 21 ) س : ننمائي ؛ پ ك م : نگردانى ( 22 ) پ س : گردانم ( 23 ) ب : ابيات ؛ س : فرد . م : بيت ( 24 ) ك : گهى ( 25 ) س : ما ( 26 ) ك م : از ( 27 ) پ ك م حرف واو را ندارد ( 28 ) ك م : به من ( 29 ) ك م ندارد : كه