بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
53
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
همين كه از درخت چيده شود باد آن خارج مىگردد و پوستى بجا ماند . يكى از دريانوردان پس از مشاهدهء آن صورتها هوس كرد يكى از آن ميوهها را چيده با خود ببرد ولى همين كه آن را از درخت جدا كرد باد از آن خارج شده و پوست آن همچون كلاغ مردهاى در دستش باقى ماند . [ داستان شمارهء ] : 39 از محمد بن بابشاد پرسيدم دربارهء ميمونها چه مىدانى ؟ او داستانهاى زيادى راجع به اين حيوان نقل كرد از آن جمله گفت : در نواحى صنفين و در سرزمين لامرى و قاقله نوعى ميمون وجود دارد در نهايت عظمت و بزرگى ، هر طايفهاى از آنها رئيسى دارند كه خلقت او از باقى افراد طايفه بزرگتر است . اين ميمونها گاهى از جنگل بيرون آمده در جادهها راه را بر مسافرين مىبندند و به آنها آزار مىرسانند تا آنكه طعمهاى از قبيل گوسفند و گاو و غيره از مسافرين بربايند . ديگرى براى محمد بن بابشاد حكايت كرده بود كه با قافلهاى از آن نواحى مىگذشته است ناگاه به يك دسته از ميمونها برخورده كه مانع عبور آنان شده بودند ، مسافرين به ناچار با آنها بناى مبارزه را گذاردند ولى ميمونها از هرطرف بر آنها هجوم برده لباسهايشان را پاره كردند و مشكهاى آبشان را دريدند و آنان را در صحراى خشك و دور از آب تشنه گذاشتند تا آنكه مسافرين مجبور شدند طعمهاى به آنها داده دفع شر آنان را بنمايند ، ولى اكثر اهل قافله از بىآبى و تشنگى هلاك شدند مگر عدهء كمى از آنان كه به آب رسيده و از مرگ نجات يافتند .