بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

39

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

عاقبت معلوم شد كه آن مار عظيم هرروز به جنگل مىرفته و فيل‌هاى جنگل را شكار كرده مىبلعيده است به قسمى كه فقط دندانهاى آن حيوان باقى مىمانده است ! روزى از اسمعيلويهء ناخدا حقيقت اين داستان را كه در سال 339 شنيده بودم پرسيدم ، او گفت اين داستان را من نيز شنيده‌ام و كاملا صحيح است ، در دريا مارهاى گوناگون فراوان است اما در آب مارها صدمهء زياد نمىرسانند . مارهاى خطرناك آنها هستند كه در كوه‌ها و صحراهاى خشك و بىآب و علف و دور از آب و آبادانى زندگى مىكنند . در جبال عمان مارهائى وجود دارد كه بمحض گزيدن آنا هلاك مىسازند . بين صحار كه يكى از قصبات عمان است و جبال يحمد موضعى است كه در آن هيچكس عبور و مرور نمىكند زيرا در آن ناحيه محلى است معروف به محل مارها ، مىگويند در آن محل مارهائى وجود دارد كه طول آنها يك‌وجب يا كمتر است ، چون سوارى از آن ناحيه عبور كند اين مار خود را جمع كرده سرودمش را به هم متصل مىسازد و با يك خيز خود را به سوار مىزند اگر در آن حين بگزد فورا مىكشد ، نفسش انسان را كور مىكند و سپس هلاك مىسازد . هر مسافرى كه از آن راه عبور كند اين مارها از هر طرف به او حمله مىكنند و در تمام راه از او دست‌بردار نيستند . بدين جهت است كه عبور از آن راه به كلى متروك گشته است . [ داستان شمارهء ] : 30 يكى از اهالى منصوره كه به ماركين سفر كرده بود براى من چنين حكايت كرد : از شهر ماركين تا ساحل بلاد الاو صدها فرسخ فاصله است