بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
40
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
لهلوا ملك هند در آنجا اقامت دارد ، در بعضى از كوههاى آن مارهاى كوچكى يافت مىشوند خاكى رنگ داراى خالهاى سياه وقتى كه اين مار به انسان نظر بيفكند قبل از آنكه نظر انسان به او بيفتد آن مار فورا مىميرد و هرگاه انسان به او نگاه كند قبل از آنكه مار او را ببيند انسان هلاك مىشود و اگر نظر انسان و مار هر دو بهم بيفتد مرگ براى هر دوى آنهاست . اين مار از بدجنسترين مارهاست . [ داستان شمارهء ] : 31 محمد بن بابشاد مىگفت : در يكى از نواحى وقواق عقربهائى وجود دارد كه مانند گنجشك پرواز مىكنند اگر انسان را بگزند فورا بدن انسان ورم مىكند و بيمار مىشود و پوست بدن مىتركد سپس مىميرد . [ داستان شمارهء ] : 32 از اسميعيلويه ناخدا شنيدم هنگامى كه او با جمعى از دريانوردان در سال 310 با كشتى به قصد عزيمت به قنبله درياى عمان را مىپيمودند باد شديدى كشتى آنها را به طرف سفاله زنج راند ناخدا مىگفت همين كه نظرم به آن مكان افتاد دانستم كه ما به سرزمين زنگيان آدمخوار افتادهايم كشتى در آنجا متوقف شد و ما مرگ را براى خود مسلم دانستيم ، غسل كرديم و به درگاه خدا پناه برديم و از گناهان توبه نموديم و هر كدام براى ديگرى نماز ميت بجا آوريم ، طولى نكشيد كه قايقهاى زنگيان كشتى ما را احاطه كردند و به بندرگاه بردند ناچار در آنجا لنگر انداختيم و با سياهان به خشكى پياده شديم ، ما را نزد پادشاه خود بردند . شاه جوانى بود بسيار خوشخلق و نيكومنظر ، حال و قصد ما را پرسيد ما خود را به