بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

38

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

شنيده بود براى من چنين نقل كرد : روزى باد شديدى كشتى او را احاطه كرد ، ناخدا به خليج كوچكى پناه برد يك روز و يك شب در آنجا توقف كرد ، روز بعد اهل كشتى مار عظيمى را كه عظمت آن با هيچ‌چيز قابل قياس نبود مشاهده كردند كه از خشكى داخل آب شده از خليج عبور كرد و از ساحل مقابل به خشكى درآمد و به سرعت برق از نظر غايب شد ، روز كه به پايان رسيد آن هيولاى مهيب دوباره ظاهر شد و به طريقى كه رفته بود از خليج عبور كرده راه خود را در خشكى پيش گرفت و ناپديد شد . پنج روز از اين واقعه گذشت و آن مار همه روزه صبح به قسمى كه گفته شد مىآمد و از خليج مىگذشت و پايان روز برمىگشت و به جايگاه خود مراجعت مىكرد . روز ششم ناخدا به كاركنان كشتى دستور داد به خشكى درآمده ببينند اين جانور به كجا مىرود . عصر همان روز پس از مراجعت مار يك عده از ملوانان به خشكى پياده شده نزديك يك ميل راه جلو رفتند تا رسيدند به يك جنگل انبوهى كه هواى آن بسيار مرطوب و زمين آن باطلاق و سطح آن پوشيده از مقدار زيادى دندان فيل - كوچك و بزرگ - بود . ملوانان فورا برگشته آنچه ديده بودند به ناخدا خبر دادند . روز بعد ناخدا نيز همراه ملوانان به آن مكان مىرود و پس از مشاهدهء آن احوال برمىگردد ، از آن روز به بعد همه روز پس از مراجعت مار به مكان خود مقدار زيادى از دندانهاى فيل را به كشتى حمل مىنمايند و كشتى را از آن متاع پر مىسازند به قسمى كه ناگزير مىشوند به مقدار دندانهائى كه حمل كرده بودند از اشياء و كالاى كم‌ارزش كشتى به دريا بريزند . بالاخره كشتى پس از بيست روز توقف در خليج به راه افتاد و از خليج خارج گشت .