بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

25

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

ما بود مخصوصا ناخداى كشتى طمع داشت كه بار ديگر با كشتى خالى و بدون بازرگان به اين جزاير بيايد و به همين قصد تمام شب را با عمال خود مشغول مطالعهء آسمان و ستارگان بود و خط سير كشتى را براى مراجعت خود با مواضع ستارگان منطبق مىكرد و به خاطر مىسپرد . بالجمله در اولين روز بادهاى موافق به بادبانهاى كشتى درافتاد ما با كمال مسرت جزيره را ترك گفته به راه افتاديم . همين كه جزيره از نظر ناپديد شد بعضى از اسيران بناى گريه و لابه را گذاردند به‌طورى كه گريه آنها باعث كدورت خاطر و دل‌تنگى ما گرديده بود ولى عدهء ديگرى از آنها كه ساكت بودند به رفقاى خود گفتند چرا گريه مىكنيد برخيزيد تا باهم برقصيم و بخوانيم و شادى كنيم . با اين حرف تمام اسرا برخاستند و بناى رقصيدن و خنديدن و آوازخوانى را گذاردند . اين رفتار آنها مسرت و انبساط خاطر ما را نيز فراهم ساخت و به آنها گفتيم اين رفتار شما خيلى بهتر از آن گريه و دل‌تنگى بود ، آنگاه آنها را به حال خود گذاشته و هريك از ماها نيز به كارهاى خود مشغول شديم . همين كه اسرا ما را نسبت به خودشان غافل و منصرف ديدند فرصت را غنيمت شمرده و مانند ملخ‌هاى پران از كنارهء كشتى به درون دريا پريدند و كشتى همچنان بر روى امواج دريا به سرعت سير مىكرد و ما به فراريان هيچ دست‌رسى نداشتيم تا اينكه كشتى به قدر يك فرسنگ از آنها دور شد و ما هنوز صداى خنده و آواز و كف‌زدن آنها را در دريا مىشنيديم و دانستيم كه آنها در برابر آشوب و انقلاب دريا قادر به همه‌گونه مبارزه و مقاومت مىباشند . بارى چون كشتى نمىتوانست به عقب برگردد لذا از دست‌رسى به آنها و گرفتار ساختن آنان به كلى مأيوس شديم . پدرم مىگفت : بدين‌گونه تمام اسيرها را از دست داديم مگر يك