بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
13
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
مشاهده كردند كلهء ماهى به بدنهء كشتى فرو رفته و سوراخى را كه ايجاد كرده است مسدود ساخته و چون حيوان قادر به نجات خود نشده بود بدن او از گردن جدا شده و كلهاش همچنان در سوراخ كشتى باقىمانده است . همين شخص مىگفت اغلب ديده است ماهيان بزرگى را كه صيد كرده و شكم آنها را باز كردهاند ماهيان كوچكتر در شكم آنها بوده و چون شكم اين ماهيان را نيز شكافتهاند ماهيان كوچكترى در شكم آنها يافت شده است . اين مطلب مىرساند كه ماهيان دريا ماهيانى را مىبلعند كه آنها نيز بلعندهء ماهيان ديگر بودهاند . [ داستان شمارهء ] : 12 محمد پسر بابشاد پسر حرام روايت مىكرد كه زمانى از سيراف يك كشتى با جمعى كثير و امتعهء گرانبها به جانب بصره حركت كرد . مدتها گذشت و از كشتى خبرى نرسيد ، اضطرابى در شهر پديدار گشت و مردم منتظر رسيدن خبرى از دريا بودند تا اينكه روزى زنى چند دانه ماهى خريد هنگامى كه مشغول تميز كردن ماهىها بود از درون شكم يكى از آنها حلقهء انگشترى بيرون آمد . چون به نگين آن نظر انداخت ديد انگشترى برادر او است كه با كشتى مذكور مسافرت كرده بود . ناگاه بناى گريه و شيون گذاشت ؛ خبر در شهر شايع شد و تمام كسانى كه دوستان و خويشاوندانشان با آن كشتى مسافرت كرده بودند دچار غم و ماتم شدند . طولى نكشيد كه خبر رسيد كشتى در دريا شكسته و غرق شده و هيچيك از سرنشينان آن نجات نيافتهاند .