بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
10
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
و مىچريد و بازمىگرديد ، اما هيچكس نمىدانست كه آن مرغ به كجا مىرود ، اين هفت نفر با خود مشورت كردند و قرار گذاردند كه هر روز به وقت پرواز مرغ يك نفر از آنان خويش را به پاى حيوان آويخته و به مكانى كه فرود مىآيد بروند و اضطرارا سرنوشت خود را به مرغ بسپارند ، اگر آنها را به سرزمينى آباد و مسكون برد به مراد خود رسيدهاند و هرگاه تلف شدند به سرنوشتى كه انتظار آن را دارند و اصل خواهند شد . بنابراين قرار داد ، يك نفر از آنان در ميان درختى كه مرغ بر آن مىنشست مخفى شد و هنگام پرواز مرغ آهسته خود را به نزديك او كشانيد و به چالاكى خود را به پاى مرغ آويخت و ران او را در بغل گرفت و پاها را به پنجههاى حيوان پيچيد ، مرغ به سوى آسمان پرواز كرد و او را با خود از روى درياها عبور داد ، وقت غروب آفتاب بر كوهى فرود آمد ، مردپاى مرغ را رها كرد و از خستگى و رنج و تعب بسيار مانند جسم بىروحى به زمين افتاد و تا صبح به همان حالت در آن مكان بماند . صبح ، هنگام طلوع آفتاب برخاست و به اطراف خود نظر انداخت چوپانى را ديد كه به چرانيدن گوسفندان خود مشغول است ، به سوى او رفت و به زبان هندى اسم مكان را پرسيد ، چوپان گفت اينجا يكى از قراء هند است آنگاه قدرى شير گوسفند به او نوشانيد و او را با خود به داخل قريه برد . شش تن ديگر از پناهندگان جزيره به همين طريق بوسيلهء مرغ عظيم الجثه بدين قريه انتقال يافته به رفيقان خود پيوستند و از اين مكان خود را به يكى از بنادر هند كه محل آمد و شد كشتىها بود رسانيده و با كشتى به اوطان خود بازگشتند و سرگذشت خويش را از شكستن كشتى