بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

124

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

[ داستان شمارهء ] : 104 پادشاهان كشور طلا و زابج را رسم چنين بوده است كه هيچيك از مسلمانان بومى و غير بومى و ساير مردم بلاد تابعه حق نداشتند در برابر پادشاه جز چهار زانو بنشينند و اين طرز نشستن را مردم آن بلاد ( برسيلا ) مىنامند . هركس نزد پادشاه بنشيند و پاى خود را دراز كند و به غير از چهارزانو به طريق ديگر جلوس نمايد به حسب قدرت مالى خود بايد جريمه‌اى گزاف بپردازد . روزى نزد يكى از پادشاهان آن سرزمين موسوم به سرناتاكله مردى ناخدا كه او را ( جهود كوتاه ) مىناميدند و پيرمردى مسن و صاحب شأن و احترام بود به طريق مرسوم نشسته بود ، مجلس به طول انجاميد و شاه از جاى خود برنخاست و همچنان به صحبت و حكايت مشغول بودند ، جهود كوتاه رشتهء سخن را به دست گرفت و حكاياتى نقل كرد ضمن حكايت خود قصهء ماهى كنعد را پيش كشيد و گفت در بلاد ما عمان يك نوع ماهى وجود دارد كه او را كنعد مىنامند و قد او به اين اندازه است ( يك پاى خود را دراز كرد و وسط ران را به دست گرفت و نشان داد ) باز گفت بعضى ديگر اين اندازه‌اند ( پاى ديگر را دراز نمود و دست را به بيخ ران خود قرار داد . ) شاه به وزير خود گفت حكايتى را كه اين مرد نقل كرد بايد سببى داشته باشد زيرا موضوع صحبت ما چيز ديگر بود و او از مطلب خارج شد و حكايت ماهى را به ميان آورد آيا سبب چيست ؟ وزير جواب داد : اين مرد خيلى پير و ضعيف است و طاقت ندارد مدت زياد چهارزانو بنشيند ، چون خسته شده بود براى رفع خستگى خود خواست وسيله‌اى به دست آورد شاه گفت بهتر اين است كه ما اين رسم را نسبت