بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

123

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

كرد كه وى را با آن پول بخرد و نجات بخشد . پدر نزد دزدان آمد و با آنها گفتگو كرد و حاضر شد هزار دينار بدهد دزدان از قبول آن امتناع كردند و گفتند كمتر از ده هزار دينار نخواهيم گرفت . تاجر چون چنين ديد در حال نزد سلطان بلد رفت و داستان را عرضه داشت و گفت اينك درد بىدرمانى است اگر به اين جماعت گوشمالى ندهيد احدى قادر نخواهد بود در كشور شما زيست كند . سلطان گفت چاره چيست اگر اكنون بخواهم آنها را دنبال كنم هر آينه فرزند تو را خواهند كشت . گفت پس چه بايد كرد ؟ سلطان گفت كشتن آنها براى من آسان است اما از آن مىترسم كه پسر منحصر به‌فرد تو را تلف سازند . تاجر گفت چه اهميت دارد آنها پول گزافى از من طلب مىكنند و هيچ سزاوار نيست كه من خود را به فقر دچار سازم براى آنكه پسرم را نجات دهم ، بهتر اين است كه مقدارى هيزم در اطراف خانه جمع كنيم و مدخل خانه را مسدود سازيم و به هيزم‌ها و خانه آتش در افكنيم و آنها را بدين‌گونه بسوزانيم . سلطان گفت پس مىخواهى فرزند و خانوادهء خود را نيز بسوزانى ؟ تاجر جواب داد سوزاندن آنها براى من گواراتر از آن است كه ثروت خود را از دست بدهم . پس سلطان فرمان داد تا در خانهء او را بستند و آتش به خانه افكندند و دزدان را با فرزند و تمام اهل خانه و آنچه در آن خانه بود طعمهء آتش ساختند . [ داستان شمارهء ] : 103 مىگويند در بلاد هند عليا هنوز رسم سوزانيدن پيرمردان و پير زنان باقى است .