بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

122

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

رفته گريبان تجار متمول را خواه هندى و خواه بيگانه - در بازار يا دكان و در خيابان - گرفته با كارد برهنه آنها را تهديد مىكنند و مىگويند فلان و فلان چيز را بده و الا تو را خواهيم كشت ، اگر كسى بخواهد از آن تاجر حمايت كند - خواه مردم عادى خواه مامور حاكم - او را مىكشند و از هيچ چيز باك ندارند و براى آنها تفاوت ندارد از اينكه بكشند يا كشته شوند اگر از كسى مالى طلب كنند هيچكس جرئت ندارد از ترس جان خود حرفى بزند يا در برابر آنان مقاومت كند و آن تاجر ناچار است با آنها به راه بيفتد و هركجا آنها اراده كنند برود و بنشيند چه در بازار چه در دكان يا خانه و باغهاى خودشان و آنچه كه دزدان خواسته‌اند فراهم سازد ، در تمام اين مدت دزدان به خوردن و نوشيدن مشغول بوده و كاردهاى خود را همچنان برهنه و آماده در دست دارند ، وقتى كه آنچه دزدان خواسته‌اند فراهم شد صاحب‌خانه مكلف است باربرى نيز حاضر كند و اموال را به وسيله باربر با دزدان روانه سازد چون دزدان به مأمن خود رسيدند اموال را از بار برگرفته او را رها مىسازند . [ داستان شمارهء ] : 102 محمد پسر مسلم سيرافى كه متجاوز از بيست سال در تانه مقيم بوده و به اغلب شهرهاى هندوستان سفر كرده بود و نسبت به احوال مردم آن بلاد و عادات و رسوم آنها شناسائى كامل داشت براى من حكايت كرد كه روزى دوازده نفر در صيمور و تانه داخل خانه يكى از تجار هندى - كه پدر ثروت‌مندى داشت و او تنها اولاد منحصر و مورد علاقهء زياد پدر بود - شدند و از او ده هزار دينار كه جزئى از ثروت پدرش بود مطالبه كردند . پسر براى پدر پيغام فرستاد و از واقعه او را آگاه ساخت و تقاضا