بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
107
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
[ داستان شمارهء ] : 86 از قول همين كاروان براى من نقل كردند كه او چنين حكايت كرده بود : روزى در شهر خانفوا فغفور چين مرا به بوستانى برد كه بيست جريب مساحت آن بود و زمين اين بوستان پوشيده شده بود از انواع گلهاى رنگارنگ از قبيل نرگس ميخك شقايق و گل سرخ و ساير انواع گوناگون ديگر از گلهاى زيبا و درخشان . من در عجب ماندم كه چگونه ممكن است گلهائى كه مخصوص فصول مختلف تابستان و زمستان است در يك فصل و در يك باغ در آن واحد جمع باشد . فغفور از من پرسيد چگونه مىبينى ؟ گفتم زيباتر و عجيبتر از آنچه مىبينم نديدهام . گفت تمام اين درختها و گلهائى كه تو در اين بوستان مىبينى از پارچههاى حرير بافته و ساخته شده است ! چون دقت كردم ديدم به واقع تمام برگهاى سبز درختان و گلهاى رنگارنگ بوستان از پارچههاى حرير چينى بافته و تابيده و ساخته شده است ولى بيننده هيچ نمىتوانست در طبيعى بودن آن شك و ترديدى به خود راه دهد . [ داستان شمارهء ] : 87 در جزيرهء اندمان بزرگ زيارتگاهى از طلا ساختهاند كه در درون آن قبرى است و اهالى جزاير اندمان آن را بسيار تعظيم و تكريم مىكنند و نظر به احترام زيادى كه آن قبر در نظر اهالى داشته بقعهاى از طلا براى قبر بنا كردهاند . مردم اين جزاير به زيارت قبر مىروند و مىگويند قبر سليمان بن داود عليه السلام است همان مردم چنين مىگويند كه حضرت سليمان از خداى عز و جل مسئلت نمود كه قبر او را در مكانى قرار دهد