بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

106

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

است كه مىكنى ؟ ! مرد شرح حال خود را چنين بيان كرد : در فلان سال با فلان كشتى سفر مىكردم طوفان كشتى ما را درهم شكست و غرق ساخت من با عده‌اى از اهل كشتى از مرگ نجات يافتيم و به جزيره‌اى افتاديم و مدتى در آن جزيره بدون خواربار مانديم و از گرسنگى در شرف هلاكت بوديم . روزى امواج دريا يك ماهى مرده‌اى را به ساحل افكند همراهان من از بيم اينكه مبادا لاشه ماهى مسموم باشد به آن دست نزدند اما گرسنگى مرا وادار به خوردن آن ماهى كرد با خود گفتم اگر از خوردن آن مردم از اين حالتى كه بالفعل دارم راحت مىشوم و الا شكمى از عزا درآورده‌ام . پس ماهى را برداشتم و عليرغم مخالفت رفقا آن را خام‌خام خوردم به محض اينكه گوشت ماهى در معده‌ام جاى گرفت احساس كردم كه سرتاسر پشتم مىسوزد و ستون فقراتم مانند ستون آتش شده تمام بدنم را فرا گرفت از آن زمان تا به حال من گرفتار چنين حالتى هستم . بلوجى مىگفت از زمانى كه آن مرد آن ماهى را خورده بود تا آن زمان چندين سال گذشته بود . [ داستان شمارهء ] : 85 چون از سرگذشت اسميعيلويه پسر ابراهيم پسر مرداس صحبت مىكرديم به من گفته شد كه طول سفر او در سال 317 از كله تا ساحل عمان 48 روز بوده است و در همان سال كاوان ( نام شخصى است ) از سرنديب وارد شد و عشور كالاى كشتى او بالغ بر ششصد هزار دينار بوده است نه از آن اسميعيلويه . ( مربوط است به حكايت شمارهء 83 )