بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

105

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

چندين نفر از دزدان را به هلاكت رساندم تا خود را از آن خطر نجات دادم و راه خود را پيش گرفتم . ديگر اينكه از كله تا شحرلبان ( در سواحل عربستان ) را در مدت 41 روز پيمودم . ديگر آنكه سلطان عمان بابت عشور كالاى كشتى من ششصد هزار دينار دريافت كرد سواى عشور كالاى عده‌اى از بازرگانان كه بخشيد و در حدود صد هزار دينار مىشد و سواى آنچه از كالاهائى كه صاحبان آن بدر برده و عشور آن را نپرداختند . اين سه واقعه در يك سفر براى من اتفاق افتاده كه براى ديگران در چنين سفرى اتفاق نيفتاده است . [ داستان شمارهء ] : 84 بلوجى طبيب عمانى براى من حكايت كرد و گفت : وقتى كشتى ما در دريا گمراه شد و ما را به بندر تيز برد در آنجا به ناچار از كشتى پياده شديم بار و اسباب خود را نيز به ساحل برديم و انتظار باد موافق داشتيم . روزى از روزها زنى صاحب جمال و خوش قد و بالائى را ديديم كه به جانب ما مىآيد و پيرمردى ضعيف و لاغر با سر و ريشى سفيد همراه او بود . گفت آمده‌ام نزد شما كه از اين مرد شكايت كنم . اين مرد به قدرى از من تقاضاى تمتع دارد كه من طاقت آن را ندارم و يك لحظه مرا راحت نمىگذارد . ما قدرى او را دلدارى داديم و بالاخره بدين طريق بين آنها را صلح داديم كه مرد حاجت خود را روزى دو بار و شب نيز به همان قرار برآورد . چند روزى گذشت و آن زن و مرد باز سوى ما آمدند و زن همان شكايت خود را تكرار كرد . ما به آن مرد گفتيم : اى مرد اين چه كار عجيبى