بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
97
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
مىآيد و با هريك از دو دهان خود بگزد در يك لحظه هلاك مىسازد . [ داستان شمارهء ] : 71 داستانى را كه ابو الحسن از زبان محمد بن بابشاد شنيده بود براى من چنين حكايت كرد : محمد گفت در سواحل خليج سرنديب از مارها و افسونگران آن سرزمين چيزهاى عجيب و غريبى ديدهام از آن جمله داستانى است كه خود شاهد آن بودهام در بعضى از شهرهاى نزديك . . . مرسوم است كه هرگاه شخصى را افعى يا مار ديگرى بگزد فى الفور افسونگران به افسونكردن او مىپردازند اگر شفا يافت فبها المراد و گرنه او را بر تخت چوبى قرار مىدهند و به جريان آب رودخانه كه از كنار شهر مىگذرد و به دريا مىريزد ، رها مىسازند . در تمام طول آن رودخانه اهالى شهرها يا بزرگان هر شهر خانههاى خود را در كنار رود بنا كردهاند و تمام مردم مىدانند بر روى تختههاى چوبى كه در جريان آب رود روان است مارگزيدهاى جاى دارد و افسونگران هر ناحيه همين كه چنين تختى را در رودخانه ديدند در حال آن را از آب گرفته و شخص مار گزيده را از درون آن بيرون مىآورند و به معالجهاش با ورد و افسون مىپردازند اگر افسون آنها كارگر شد و بيمار شفا يافت از همانجا با پاى خود به خانهاش برمىگردد و هرگاه افسون اثر نكرد باز او را با همان تخت به جريان آب مىسپارند و آب او را همچنان از شهرى به شهرى مىبرد و افسونگران هر محل به وظيفهء خود عمل مىكنند ، اگر بيمار شفا يافت به دنبال كار خود مىرود و گرنه باز او را به رودخانه رها مىسازند و چون به آخرين شهر و به منتهاى رودخانه رسيد و كسى او را شفا نبخشيد به دريا داخل شده و غرق مىشود و پيش از آنكه به دريا برسد هيچكس