بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
98
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
او را به زمين رها نمىكند و يا كسان او به جستجويش برنمىخيزند زيرا مىدانند كه اگر شفا بيابد به پاى خود به نزد آنها بازمىگردد و هرگاه نفس افسونگران در او كارگر نشد به ديار عدم مىرود . [ داستان شمارهء ] : 72 و نيز از محمد بن بابشاد شنيدم كه مىگفت : روزى از كنار يكى از نهرهاى خليج سرنديب كه به دريا مىريزد و جريان آن چه در حال جزر و چه در حال مد خيلى سريع است ، مىگذشتم ، در آن هنگام آب نهر به مقدار زيادى پائين نشسته بود و در طول دو ساحل كف رودخانه نمايان بود ، پيرزنى را ديدم كه در مسير آب بر روى ماسههاى كف رودخانه چهار زانو نشسته و لباسهاى خود را در دست دارد از او پرسيدم بچه سبب چنين جائى نشستهائى ؟ جواب داد : من پيرزنى هستم سالخورده كه مدت زيادى در دنيا زيسته و سهم خويش را از اين دنيا گرفتهام حال مىخواهم به نزد خداى خود بروم تا نجات خويش را از او بخواهم . گفتم اينجا چرا نشستهاى ؟ گفت : انتظار دارم آب بيايد و مرا ببرد . پيرزن آنقدر در آن مكان نشست تا هنگام مد رودخانه فرارسيد و طغيان آب او را درربود و غرق شد . در اين كتاب در چند مورد ضمن اخبار هند از طريقهء خودكشىهائى كه بين مردم هند مرسوم است به قدر كفايت ياد شد . [ داستان شمارهء ] : 73 شخصى كه به هندوستان سفر كرده بود حكايت مىكرد كه در كنبايت ديده است مردمى را كه به كنار خليج رفته يكى بعد از ديگرى خود