بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
94
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
فراهم آورد و در گودال نهاد و بر آن آتش افروخت و خويشتن را در آتش افكنده بسوخت ناگاه تمام بلاوجرهاى او هم بنا به تكليف واجب خود چنان كرده خود را در آتش سوختند و بلاوجرهاى بلاوجرها يعنى اتباع اتباع شاه هم خود را در آتش افكنده سوختند و در آن روز دو هزار نفر در آتش جان دادند و اين آتش از آنجا برخاست كه شاه به طوطى گفته بود من بلاوجر تو هستم ! . [ داستان شمارهء ] : 66 شنيدم كه پادشاهان سرنديب و رجالى كه شاهانه رفتار مىكنند هنگام حركت در شهر در هندول مىنشينند كه مانند تخت روان است و به وسيلهء آدم برده مىشود و غلام بچهاى نيز حوايج آنها را در يك ظرف طلائى كه در آن مقدارى برگ تانبول گذاردهاند در دست گرفته و همراه تخت روان حركت مىكند . در اطراف تخت عدهاى از اتباع و نوكران نيز به راه افتاده و با اين وضع در شهر گردش مىكنند و يا براى انجام كارى مىروند و در حين حركت مقدارى برگ تانبول در دهان گرفته مىجوند و آب آن را در ظرف مخصوصى مىريزند و هرگاه در خط سير خود به قضاى حاجت محتاج شوند از تخت پائين آمده در كوچه يا بازار يا هر نقطهاى كه اتفاق بيفتد در حال راه رفتن و بدون توقف رفع حاجت مىكنند و پس از آن بدون اينكه خود را پاك كنند به هندول خود سوار مىشوند . [ داستان شمارهء ] : 67 از ديگرى شنيدم كه مىگفت در سندان مردى را ديدم از جوار