بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
93
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
پس چون شاه به طوطى گفت من بلاوجر تو خواهم بود و مشغول خوردن برنجهاى سهم طوطى شد و طوطى ديد از برنجهاى او مىخورد و به او مىگويد من بلاوجر تو هستم ، از قفس بيرون آمد و به كنار سفرهء شاه قرار گرفت . همين كه خواست مشغول خوردن شود گربهاى از پناه جست و با يك حمله كلهء حيوان را كند شاه پيكر بىسر طوطى را برداشت و در ظرفى چينى قرار داد و بر آن كافور نهاد و اطراف آن را با هل و تانبول و آهك و فوفل پوشاند سپس طبل مىكوفت و ميان اهالى شهر و سربازان خود مىگشت در حالى كه ظرف چينى را همچنان در دست داشت . بدينگونه هر روز آن ظرف را برمىداشت و در شهر گردش مىكرد تا دو سال اوقات شاه بدينگونه گذشت چون بلاوجرها و ساير رجال كشور چنين ديدند بر او جمع گشتند و گفتند اين رفتار تو به طول انجاميده و به قباحت كشيده است چه مىكنى ؟ يا بايد به تكاليف سلطنت قيام نمائى و يا آنكه ما به عزل تو رأى مىدهيم و سلطان ديگرى را به جاى تو انتخاب مىكنيم . رسم است كه اگر كسى به كسى بگويد من بلاوجر تو هستم بر او واجب خواهد شد كه به تمام رسوم آن عمل نمايد هرگاه عمل نكرد او را ( بهند ) مىكنند يعنى از تمام حقوق مدنى محروم مىسازند . بهند در نزد آنان به معناى محروم شدن از قانون مىباشد و چنين كسى ضعيف ، نالايق ، حقير و پست است مانند خنياگران و نوازندگان و امثال آنها و اين حكم بر شاه و گدا بهطور يكسان جارى است و اگر آن واجب را بجاى نياورند بهند مىشوند . شاه چون چنين ديد گودالى كند و مقدارى عود و صندل و روغن