بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

85

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

از من دور شدند ، در اين حال كلاغى نمايان شد و به روى جسد مرد هندى نشست و به خوردن برنجهائى كه از شكم او بيرون ريخته بود مشغول شد و من ترديدى نداشتم كه اين همان كلاغى بود كه ديده بوديم . [ داستان شمارهء ] : 61 از جمله نوادر داستانهاى بازرگانان درياپيما و كسانى كه بر روى دريا به ثروت هنگفت رسيده‌اند داستان اسحق بن يهودى است . اين مرد در عمان با دلالها محشور بود . بر اثر نزاعى كه بين او و مردى يهودى رخ داد از عمان فرار كرد و به هندوستان رفت در حالى كه بيش از دويست دينار همراه نداشت ، پس از سى سال غيبت كه هيچكس در عمان از او خبرى نداشت در سال 300 به عمان بازگشت . از دوستان دريانورد خود شنيدم اسحق با يك كشتى كه با تمام محمولاتش متعلق به خود او بود از چين به عمان آمد و براى اينكه مال التجارهء خود را از بازرسى و اداى حقوق ديوانى معاف سازد با احمد بن هلال حاكم عمان سازش كرد و متجاوز از هزار هزار درهم به او داد و به احمد بن مروان در يك معامله صد هزار مثقال مشك اعلا فروخت و احمد گمان كرد تمام آنچه كه از اين متاع داشته به او فروخته است . و باز به همان احمد بن مروان در يك معاملهء ديگر چهل هزار دينار پارچه فروخت و با ديگرى نيز بيست هزار دينار معامله كرد . احمد بن مروان در معاملهء خود تقاضاى تخفيف نمود اسحق قبول كرد و در هر مثقال مشك يك درهم نقره به او تخفيف داد و اين تفاوت بالغ بر صد هزار درهم شد . اين يكى از نوادر و عجايب امر تجارت بود و اسم او در شهر ها مشهور گشت ، مردم بر او حسد بردند و به مال او طمع ورزيدند ولى