بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

86

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

او به كسى چيزى نمىبخشيد تا آنكه قاصدى به بغداد رفت . ابو الحسن على بن محمد بن فرات وزير را ملاقات كرد و در نزد وزير از مرد يهودى سعايت نمود وزير به سخنان او عنايت نفرمود ، قاصد به دربار المقتدر باللّه خليفهء بغداد راه يافت و داستان مرد يهودى را براى يكى از اشرار كه جزء خواص خليفه بود شرح داد و چنين گفت : مردى بود با دست خالى از عمان رفت چون بازگشت يك كشتى با بار مشك به قيمت هزار هزار دينار و جامه‌هاى حرير و ظروف چينى به همان قيمت و جواهر و سنگ هاى قيمتى و بسيارى ديگر از اجناس نادر الوجود از چين با خود بياورد ، اين مرد پير و بىاولاد است ، احمد بن هلال پانصد هزار دينار از كالاى او گرفته است . چون اين خبر به گوش خليفه رسيد در شگفت شد در حال يكى از خدام خود را كه فلفل سياه نام داشت با سى تن غلام به عمان فرستاد و به احمد نامه نوشت و فرمان داد كه مرد يهودى را با خادم و رسولى از طرف خود روانه دارد . چون خادم به عمان رسيد و احمد نامهء خليفه را خواند امر داد تا يهودى را زير نظر گيرند و با او قرار گذاشت در ازاء مال و افرى از او دفاع كند . آنگاه دسيسه‌اى به كار برد و در خفا به بازرگانان شهر فهماند كه بازداشت تاجر يهودى براى آنها و ساير سوداگران چه عواقب بدى خواهد داشت و چگونه اين امر باعث دست‌درازى و طمع‌ورزى اوباش بر اموال آنان خواهد بود . بازارها بسته شد ، پيشه‌وران و سوداگران خودى و بيگانه مجلاتى نوشته و مهر كردند كه اگر مرد يهودى بازداشت شود كشتىها آمد و شد خود را به سواحل عمان قطع خواهند كرد و بازرگانان از عمان مهاجرت خواهند نمود و بين خود عهد و پيمان خواهند بست كه به هيچ‌يك از