جعفر شهرى باف

497

طهران قديم ( فارسى )

ز صحت ندانم چسان برخورى * كه انگور و كله بهم درخورى انار و هريسه « 9 » از آن خوردنت * مرضها پديد آيد اندر تنت نباشد بجز شيوه‌ى جاهلى * به جغرات اگر كس خورد باقلى كند مرد حكمت شعار احتراز * ز اكل كبوتر بچه با پياز پياز ار خورد مرد با پودنه « 10 » * ز آتش زيانها رسد ، سود نه منه جز به راه سلامت قدم * تناول مكن شير و ماهى بهم كه آخر تولد كند زان جذام * تو دانى ، دگر گفتمت و السلام * * اگر صحتت بايد اى هوشيار * ز تدبير بد خويش را دور دار مخور آب و امثال آن ناشتا * كه گردى به رنج و عنا مبتلا مرو تا توان جز به راه صواب * مكن در ميان غذا ميل آب كه در هضم نقصان پديد آيدت * ندامت بسى زان به ديد آيدت وگر معده‌ى گرم باشد ترا * ميان غذا آب خوردن روا مخور آب در پى چو خوردى طعام * كه گردد از آن معده را كار خام چو خوردى غذا و زمانى گذشت * همى شايدت مايل آب گشت به تشريف صحبت چو داد تو داد * نگار پرىپيكر حور زاد مخور آب و يكدم صبورى نماى * بدانش ترا گر محيط است راى كز اين شيوه حالات بد زايدت * مرضهاى بيحد و عَد آيدت بحمام اگر دركشى آب سرد * كشاند ترا جانب رنج و درد گرت هست گوش نصيحت شنو * به آب از پى ميوه مايل مشو به پيش آيدت از مرض مشكلات * خورى آب چون در پى مسهلات

--> ( 9 ) . خوردنى است به زبان تركى . ( 10 ) . پونه .