جعفر شهرى باف
498
طهران قديم ( فارسى )
كشد ناتوانى فزون از حساب * هر آنكس كه در شب كند ميل آب تنت را كشاند به دق نرمنرم * اگر خو كنى خوردن آب گرم وگر گرم باشى و از آب سرد * بياشامى آئى گرفتار درد مرا و ترا واجب است احتراز * ز گوگرد آب و گچ آب و مس آب ز اشجار آب وز آبى كه هست * به طرف نيستان فرو شوى دست به آبى كه شور است يا تيره هم * نبايد شدن مايل اى محترم اگر عاقلى دار خود را نگاه * ز آب قنات وز چشمه ز چاه كه اين هر سه خالى ز غلظت نيند * تنت را بجز عين علت نيند بس از نفخ امعاء و درد درون * قد چون الف گرددت همچو نون چو خاطر كشد سوى آبت نخست * بيايد ترا آب انهار جست كه بر آب انهار شد مستزاد * لطافت ز تأثير خورشيد و باد چه از آنكه بر سنگ جارى بُوَد * دوم از بلندى به پستى رود سيم آنكه وزنش سبكتر فتاد * چهارم رود تند مانند باد خصوصا كه باشد فراوان و آن * ز تأثير مفسد بُوَد در امان « 11 » دگر آنكه شيرينوش آيد ترا * چو لعل بتان دلكش آيد ترا خصوصا مَر آن آب اى هوشيار * كه باشد بسوى شمالش گذار از اين گونه گر آب افتد بدست * ترا حافظ و مُحدِث صحت است
--> ( 11 ) . نظر به زيادى و تندى حركت و پاكيزگى بوده كه شامل آب رودخانه ميگردد .