جعفر شهرى باف
25
طهران قديم ( فارسى )
بىضرريشان محاسبه و نظرات تعاليم طبى آن در نظر گرفته شده است ، به اين قاعده كه دو خوراكى حيوانى و نباتى نبايد يك جا و ممزوج به هم تهيه و صرف بشود . مثل دو شيرينى مختلف المزاج مانند قند و خانواده قند كه نباتى و از چغندر گرفته شده و عسل كه حيوانى و از زنبور مىباشد و دو چربى مخلوط و با يكدگر ، مثل دنبه و روغن و كرهى گاو و گوسفند كه حيوانى و روغن تخم پنبه و كنجد و آفتابگردان و زيتون و مثل آن كه نباتى و از گياه . و به همين قرار دو ترشى مثل سركه و ماست و كشك و آبليمو و مانند آن ، كه نه تنها فايده نداده ، بلكه از آنجا كه مفسد و خنثىكنندهء يكدگر ميباشند ، اثر معكوس ميبخشند . به نمونهى ضرب المثل ( عسل و خربوزه ) كه ناسازگار و دشمن هم معلوم شده بود و داستانش اينكه يكى را كه از خوردن عسل و خربزه مبتلا به شكمدرد شده فرياد ميكشيد گفتند مگر نميدانستى عسل و خربزه با هم نميسازند ؟ ! جواب داد ميبينى كه چه خوب هم با هم ساخته پدرم را درآوردهاند ! پس كتاب حاضر نهتنها از آشپزى حرف مىزند ، بلكه خواص و مضار مواد مورد استفادهى آن نيز همراه شده است . در اين خاصيت كه هر آينه خواننده به همان دقت و ريزبينى كه نوشته شده در آن امعان نظر به عمل آورد ، نه تنها آشپزى ماهر مىشود ، بلكه نيمچه طبيبى كارآمد خواهد شد كه بسا از بيمارىهاى غيربالينى خود و اطرافيان رفع بكند . و اما سخن لازم اينكه دقت در مطالب كتاب جهت مبتديان نه مطلعان مىباشد . مبتديانى مانند دخترخانمهائى كه از پشت ميز دبيرستان و دانشگاه و امثال آن به خانهء بخت رفته ، بدون آنكه ، چنان كه ديده شنيده شده است اندك اطلاعى از پخت و پز و مسائل آن داشته باشند . بطوريكه دخترخانمى از اين رديف از همسر خود اين نگارنده طرز پختن تخممرغ عسلى ميپرسيد ، و دخترخانم هيجده بيستسالهاى را خود نگارنده در وكيلآباد مشهد ديدم كه از دو ساعت به ظهر تا ساعتى از ظهر گذشته ، كه بزرگترهايش مشغول حرف زدن و تخمه