جعفر شهرى باف

92

طهران قديم ( فارسى )

سفيداب غليظ ماليده دست ميكشيدند و لب و لپش را سرخاب « 68 » تند ميماليدند و خيلى اعيان‌ها و فرنگ‌ديده‌ها كه با پودر و ماتيك آشنا شده بودند ، پودر و ماتيك ميماليدند . عطر مفصلى كه گاهى خود عروس از آن دچار سرگيجه شده غش مينمود ، به سينه و زير بغل‌هايش ميزدند و بهترين البسه‌اش را ميپوشانيدند « بايد گفت كه پيراهن بلند سفيد مانند امروز مد نشده ، يل مخمل و شليته شلوار گلدار پولك منجوق‌دوزى شده با رنگهاى قرمز و آلبالوئى و عنابى و صورتى و مثل آن ميپوشيدند » . چارقد تور سفيد سرش كرده ، گل و گيله كه گلهاى ريز رنگارنگى از موم بود به سرش زده چادر سفيد و كفش ( قندره ) « 69 » و اگر اهل جوراب شده بودند جوراب سفيد پايش ميكردند . هرچه طلا ، جواهر داشت به سر و بر و گوش و دست و گردن و سينه‌اش زده و آويزان ميكردند ، كه بعضى اوقات تا هرچه زيادتر طلا عقبش باشد عاريه ميكردند و با همين بزك هم بود كه ( محملى ) « 70 » ها و سايرين هم تندترين بزكها را كرده ، بهترين لباسهايشان را پوشيده خود را هماهنگ ميساختند و عقيده داشتند كه بزك با بزك عروس تا هفتاد روز زن را سفيدبخت مىكند و همراه عقيده‌اى ديگر در اين زمينه كه آب صورت‌شوئيشان را به در خانه عروس پاشيده ، خاك جلو خانه‌ى عروس را به خانهء خود ميبردند .

--> مشاطه بدهد و پس از دريافت آن بود كه مشاطه شروع مينمود . ( 68 ) . پودرى سرخ رنگ كه با پنبه يا سر انگشت به گونه‌ها و كمى به چانه ميماليدند ، از آنجا كه شعرا زنخ را به سيب تشبيه ميكردند و در چانه چنان‌كه دو پارچه گلى به دو طرف صورت چسبانده‌اند ، لب‌ها را نيز با همان رنگ ميكردند ، نوع پنبه‌اى آن هم بود كه سرخاب پنبه‌اىاش ميگفتند ، پنبه‌اى آلوده به سرخاب كه طرز استفاده‌اش عملىتر بود . ( 69 ) . كفشى با پاشنهء سه چهار سانتى از چوب كه در حركت پاشنه‌هايش صدا مينمود ، اولين كفش زنانه با پاشنه‌ى بلند و چوبى . ( 70 ) . ساقدوش . آموزندگان و همراهان داماد را ساقدوش و از آن دختران را محملى ميگفتند .