جعفر شهرى باف

80

طهران قديم ( فارسى )

موهايش را در زير آن دسته كرده ، پارچه‌ى سفيدى مانند لنگ سلمانىها دور گردنش بسته ، جلو او زانو زده ، آماده‌ى بند انداختن « 31 » ميگرديد و در اينوقت ، مادرشوهر ، با دو پول زرد مانند اشرفى يا ليره كه بهم جفت ميكرد موئى از وسط ابروى عروس برداشته ، آن را در دامانش جهت بندانداز انداخته اجازهء بند را صادر مينمود و ديگر اقوام و بستگان داماد نيز هريك سكه‌اى از جلو صورتش در لنگ انداخته بند او را تأييد ميكردند كه تمام آنها متعلق به بندانداز ميگرديد . بندانداز سكه‌ها را كه با هريك خوش و بشى كرده ، جملاتى از اين قبيل كه : خير عروستان را ببينيد . قدم‌دار و روزىدار به خانه‌تان ببريد . ايشاللا با سلامتى و دلخوشى باشد . ايشاللا يك نفرتونو هزار نفر بكند . صد تا از اين عروسيها همراهش باشد ميگفت سكه‌ها را ضبط كرده ، كمر نخ را قلاب نموده به‌صورت عروس ميگذارد و در اين وقت بود كه با كنده شدن اولين دستهء مو آه و واى عروس بلند شده به پيچ و تاب برميآمد و همين ناآرامىها و رفتار عروس هم بود كه موجب تعبير ، تفسيرهائى در اطرافيان ميگرديد : مثلا اگر زير گلويش درد آمده ، يا نخ ، آن را گاز گرفته بود ، ميگفتند ( حسرتش را ميخورند ) و اگر چانه‌اش درد ميآمد ميگفتند ( قوم شوهر دوستش دارند ) درد موهاى گونه و بناگوش را دليل آن ميدانستند كه ( دير تصرف مىشود ) درد پشت لب به روايتى تعبير به ( حرف مادر شوهر ) و به تعبير دوستان آنكه ( پيش مادر شوهر جا باز مىكند ) و پاره شدن نخ نشانهء آن‌كه ( داماد دلش به حال او سوخته است ) كه حسودها مخفى و آشكار آه و اسف كرده ( خوش به حالش ! ) گفته ، غبطه‌اش را ميخوردند . كم‌كم كار بند به آخر رسيده ، زيرابروها برداشته شده خط بالاى ابرو

--> ( 31 ) . يك سر نخ خامى را به دندان و سر ديگرش را بدست چپ و وسطش را با سه انگشت ، شست و وسط و سبابه قلاب كرده مو را در ميان آن انداخته جا كن ميكردند .