جعفر شهرى باف
78
طهران قديم ( فارسى )
ميشد ديگر كارى نداشت جز آنكه پشت به پشتى داده پاهايش را دراز كرده ، دستهايش را طورى كه خراب نشود روى پاهايش بگذارد ، كه بعضىها شوخى كرده ميگفتند ( اگر عروس سختشه ، دست و پاشو نخ ببنده گردنش بندازه ) كه جوابش ميدادند ( دو سه شب ديگه گردن دوماد ميندازه ) يا خطاب به ديگران ( شب ميرن گردن شووراشون ميندازن ) و جلوشان بزنند و بخوانند و برقصند و چيز دهن آنها بگذارند ، كه اگر هم مطرب دعوت شده بود اين كار بعهدهء مطرب واگذار شده ، مجلس را او گرم مينمود . اما هرچه بود هركه هرچه داشت از رقص و هنر و آواز در اين حنابندان در طبق اخلاص گذارده تقديم ميكرد كه پير و جوان و خانم بزرگ ، خانم كوچك هم نداشته همه وادار ميشدند . اين سور و سرور همچنان دنبال ميگرديد تا حناها رنگ انداخته بخواهد شسته بشوند و در اين وقت بود كه مشاطه با آفتابه لگن كه آفتابهى آن را آب نيمگرم كرده پنج حب قند و گلاب در آن ريخته بود وارد شده اول جلو مادر عروس و اگر بزرگتر و مسنتر از او حنا گذاشته بود جلو او گرفته انعام ميگرفت و با گفتن ( مبارك باشد ) و دعاهاى ديگر امثال ( حنابندان پسر ، دخترهاى ديگرت را ببينى . هزار تا از اين حنابندانها را پشت سر بگذارى ) شروع به شستن حناها مينمود و از اينجا هم بود كه رنگ ضرب و داريه ( دايره ) و سر و صداى اهل اطاق و مطربها هم عوض شده ( بادا بادا بادا بادا ، ايشاللا مبارك بادا ) زده ميشد و پس از شستن حناى يكى دو بزرگتر مثل مادربزرگ عروس و مادر داماد نوبت به عروس ميرسيد كه پس از دريافت انعام كافى از مادر داماد و مادر عروس شروع مينمود و بعد از عروس ساقدوشها و اطرافيانش كه رسم شستن آنها همچنين بود كه دست يكى و پاى ديگرى را كه دو طرف عروس نشسته بودند ميشست و همينطور دور زده تا شستن به آخر ميرسيد و اين از آن جهت بود كه اولا تا رسيدن به شستن دست او يا پاى اين بزرگترهايشان انعام را حاضر كرده باشند و ديگر تبعيض و توفيرى در ميان نيامده ، دلتنگى و كدورتى در جلو و عقب كردن