جعفر شهرى باف
77
طهران قديم ( فارسى )
همدرسىها و همشاگردىها ، دخترعموها ، دختردائىها ، دخترخالهها ، دختر عمهها كه دعوت شده بودند وارد شده و پس از بزن و بكوب و رقص و نشاط و صرف ناهار ( آش رشته خوران ) كه اين غذا از شرايط پذيرائى حنابندان بود و آشش را هم حتما بايد با نعلبكى خورده ( هرت ) بكشند ، كه خدا سررشتهء چنان بختى را هم بدست آنها داده ، همچه روزى را هم قسمت آنها نمايد و ديگر نيتدارها هم نيت بكنند ، اطاقى را مطابق جمعيت براى آن اختصاص داده ، لنگهاى قرمزى روى فرشها گسترده ، عروس را بالاى اطاق و ديگران را دور تا دور نشانده ( مشاطه ) ى حنابند لگن مسى بزرگى را كه در آن حنا خيسانده يا طبق بعضى رسوم از خانهء داماد بسر گرفته آورده بود ، با داريه دنبك زدن مجلسيان و لىلى ، لىلى كردن و رقصيدن و قر دادن جلوپاى عروس به زمين ميگذاشت و يكى يك نقل به دهن حاضران گذارده كار حنابندان را شروع مينمود . اين حنا را در هر خانواده طورى ميگذاشتند كه يكى تمام دست و پا را از پشت و رو حنا ميگرفت و يكى يا انتهاى انگشتان و عدهاى كف دست و كف پا را با روى ناخنها و آنچه معمول بيشتر خانوادهها بود و مخصوصا متجددمآبها به آن تمايل نشان ميدادند فقط روى ناخنهاى دست و پا بود ، به اضافهى گل و برگها و شكل و صورتهائى كه مانند ماه و ستاره و خورشيد وسيلهء چوب نازكى به كف دست عروس ميگذاشتند و نشانههائى كه بر قلههاى سر انگشتان از طرف كف دست و خط مچهائى كه از حنا براى او كشيده ، دورش را با خالهائى زينت ميكردند ، كه حناى كف دست را ( گل ) « 30 » و حناى دور مچ را ( برگ ) و حناى روى ناخن را ( غنچه ) ميگفتند . از اين زمان ديگر عروس و اطرافيانش يعنى هركس كه حنايش گذاشته
--> ( 30 ) . با اين جمله كه ( تو كه حموم رفتى يك گل حنا هم ميخواستى كف دستت بزارى ) .