جعفر شهرى باف
75
طهران قديم ( فارسى )
چرق و دود و بوى معطرشان فضاى حياط را پر مينمود و شربتخورىهاى پايهدار زيردار جوراجور كه پر از شربت ، به دست خدمتگاران جلو اين و آن گذاشته شده ، چاى فصل به فصلى كه شيرين و قندپهلو « 26 » به دست مهمانان داده ميشد و قليانهاى سره چوبى شرّابهدار بادگير نقرهاى كه با كوزههاى بلور اصل و چينىهاى عكسى اشكان و آبچكان برابر قليانكشها ميآمد . همين صورت نيز اگر عروسى مفصل بود و در تالارها و اروسىها جا نميگرفت يا براى زمستانها بود با تفاوت آنكه بالا يا تمام حياط چادر كشيده شده ، منقلهاى بزرگ آتش براى گرم كردن به اطراف نهاده ميشد و جاى شربت با شير گرم عوض ميشد ، تا كمكم كه ميز و صندلى باب شده به مجالس راه يافت اگرچه تا مدتها مردم با آن خو نگرفته به انديشهى تكبر و خودنمائى از آن احتراز كرده ، با بودن آن هنوز روى زمين مينشستند ، و چه مضحك بود همين برزخ ميان روى زمين و صندلى كه جوانان و بچهها بالاى صندلىها نشسته ، پيران و سالخوردگان ، صندلى را پشت خود نهاده جلو آن ميان فاصلهء صندلى و عسلى مينشستند كه بالانشينى را جاى اوليا اللّه و بزرگان دين و ( تكيه بر جاى بزرگان ) زدن ميپنداشتند . در ورود صندلى هم بود كه كمكم چراغ زنبورىهاى روسى هزار شمع با تورى دراز خيارى متداول شده ، در ركابها آويخته شده نورافشانى مىنمود و در خلال آن زنبورىهاى سقفى هلندى كه از طبقى از سقف آويخته شده ، از آن لولهء باريكى به منبع نفت آنكه مانند كپسول گاز بود و تلمبهاى داخل خود داشته كنارى از مجلس به روى زمين نهاده ميشد ميرسيد كه بسيار اسباب تعجب بينندگان كه چگونه از صد قدم راه نفت به او ميرسد و چطور اينجا به آن
--> ( 26 ) . چاىهائى كه قند در استكانشان انداخته شده يا كنار سينى زير استكانيشان گذاشته شده باشد .