جعفر شهرى باف
61
طهران قديم ( فارسى )
ميرسيد كه براى اين كار هم پارچهاى به دستش داده به اسم اينكه ( كيسهى دختردوز بركت مىكند ) از او كيسه پول ، يا كيسه اسفندى ميخواستند ، كه در اين هم از انگشتانه به انگشت كردن و سوزن بدست گرفتن و ريزى و يكنواختى بخيهها كارديدگى و از بلد نبودن و بيگانگيش كارنديدگى و چلفتىگرى و بخور و بخوابى « 6 » او را معلوم ميكردند . پس از جهت همين رسوم و آداب بود كه دختردارها چندانكه دخترانشان دست چپ و راست خود را فهميده پا از سنين چهار و پنج به بالا ميگذاردند ، آنها را به عروسكبازى و كمكم به دوخت و دوز و ننو ، گهواره ، بستن و رخت تن عروسك كردن و غذا دادن و بلند كردن ، خواباندن لالائى گفتن و حمام بردن و مهمانى بازى كردن و پخت و پز و امثال آن ترغيب ميكردند ، بعلاوهء ياد دادن كار خانه از قبيل جارو و گردگيرى و نظافت و كمك آشپزى و گاهى آشپزى « كه اگر خراب هم ميشد برويش نياورده تعريف ميكردند » و رختشوئى و آداب مهماندارى كه از ضروريات ميدانستند و خود به تهيهء جهاز و وسائل و اسباب حمام و آشپزخانه و اسباب سماور و رختخواب و فرش و توصندوقى ، توبغچهاى و ديگر حوائج برميآمدند ، از آنجا كه از نه و ده سالگى ، بقول آشپزها ( در ديگشان برداشته شده ) « 7 » بايد مشترى قبول بكنند و ( چراغ سردر دكان را كبريت بزنند ) « 8 » ، يعنى دختر سنش مقتضى شوهر شده بايد مقدماتش را فراهم ساخته باشند .
--> ( 6 ) . بخور و بخواب كار منه - الله نگهدار منه . وقت خوردن قلچماقم يا على موسى الرضا - وقت كار كردن چلاقم يا على موسى الرضا . ( 7 ) . در پزندگىهاى پلوچلوى برداشتن در ديگ برنج از طرف آشپز نشانهء آماده بودن غذا بود كه صاحب دكان ميتوانست مشترى راه بدهد . ( 8 ) . روشن شدن يا روشن بودن جلو دكان پزنده ، بازى در دكان و غذا داشتن او را معلوم مينمود .